وقتى است خوش و هوا نه گرم است و نه سرد * ابر از رخ گلزار همى شويد گرد
بلبل به زبان فهلوى بر گل زرد * آواز همى دهد كه مىبايد خورد
از آن شراب مروّق سرخ چون لعل مذاب ، و چون اعتقاد مسلمانان صافى ، و به صواب و طبع ظريفان ، رشك آتش و آب ، از روشنى شعاع و ضياء ، طعنهزن پيالهء هلال و جام آفتاب ، و از غايت رقّت قوام و صفا :
همه جام است و نيست گويى مى * يا مدام است و نيست گويى جام
آخر :
كميت رنگى كز پرتوش شود گلگون * نگار كرده به ديوار صورت شبديز
مبالغت نكنم خفتگان خواب عدم * به بوى زنده كند بىوجود رستاخيز
مى در قعر پياله چون خون در دل لاله از مشرب مسرّت در اقداح افراج كه دور هر قدحى خم در ابروى هلال اندازد ، و بدر را از مجلس فلك هرچند دورى به در اندازد :
لها البدر كأس و هي شمس تديرها * هلال و كم يبدو إذا مزجت نجم
لعلى مذاب در بلورى چو آب ، چنانكه مجير الدّين بيلقانى گفت :
مى سرخ گل و قدح گلاب است مگر * در درج بلور ، لعل ناب است مگر
ياقوت گداخته در آب است مگر * مهتاب ، حجاب آفتاب است مگر