تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
مهتاب و شراب ناب و معشوق خراب * بر گوشهء زندرود هان اى ساقى
مترجم راست :
بگردان جام ياقوت روان را * غذاى جسم ياقوت روان را بگردان دور چندى را كه چون گل * بقايى نيست دور آسمان را چو فرصت يافتى در فصل نوروز * هواى جى و آب اصفهان را بخواه آب طرب در جام شادى * تناول كن على رغم زمان را چو صحت هست امن و كامرانى * غنيمت دان حضور دوستان را در اين فردوس چون رضوان دمادم * دعا مىگوى مخدوم جهان را غياث الدّين محمّد آصف عهد * كه دارد جاودان بخت جوان را
از صفاى دولت بىمنتهاى آن صاحب صاحب‌قران ، و عهد وزارت آن سرو چمن معدلت و احسان ، و سرور زمن امن و امان ،
گل در لحاف غنچه خوش‌خفته بد سحرگه * باد صبا بر او خواند : يا أيّها المزمّل قم فاسقني بين خفقى النّادي و العود * و لا تبع طيب موجود بمفقود كأسا إذا لمعت من كفّ شاربها * قال السّرور له قم غير مطرود نحن الشّهود و خلق العود خاطبنا * نزوّج ابن سحاب بنت عنقود
بنابراين فرموده ، و بنياد از اين نموده ، در چنين موسم لطيف و فصل شريف كه :