بر چرخ اخضر ، چهار طاق ساخته ، فرّاش صبا از كارگاه روم و چين بر بساط بستان رزمهها گسترده ، و نقّاش قضا صد هزاران نقش بديع و طراز بلعجب بر روى رياحين آرايش كرده ، نرگس ، كلاه زرّين بر سر ، و سرو ، قباى زمرّدين بر دوش ،
گل كه سلطان فصل نوروز است * در ميان همه رخافروز است
از سراچهء ناز به صد حسن و هزار لطف ، تاج لعل سرخ بر سر ، و پيراهن سبز در بر ، به صفّهء بار آمده ، و لشكر بهار بر يمين و يسار ، پر در پر زده ، و سوسن سيراب ، به صد زبان ورد جان ساخته كه :
باز اين چه جوانى و جمال است جهان را * وين حال كه نو گشت زمين را و زمان را
بستانبسان مينو آراسته و دلكش ، و باغ بر شكل مينا پيراسته و خوش ،
هر كجا گوشى نهى از بانگ بلبل نالهها است * هركجا چشم افگنى به توده لالهها است
اسحار در مساحره ، و با سامرى در مسامره ، اشجار در مشاجره ، و شكوفهها در مكاشفه ، قضبان در ملاطفه ، صبا با صنوبر در صدر صبابت ، و سحاب با سحر در سحر صبابت ، رياحين ، مروحهء رواح در دست ، و غنچه از شراب صبوح على الصّباح خفته و مست ، مرغان ، پرفغان ، و بلبل از شوق گل و مل ، و ذوق سمن و نسرين و سنبل چون خروس صراحى در نقرات قلقل ،
البلبل يتلو صحف العشّاق * و النّرجس كالعشور في الأوراق