تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
چنان‌كه مترجم گويد :
اصفهان بين كه چون بهشت برين * خانهء حور و ملك رضوان شد ز اعتدال حيات‌بخش بهار * خرّم و تازه‌روى و خندان شد نسخهء عرصهء سبا آمد * طيرهء ملكت سليمان شد تخت‌گاه و محط دولت بود * مهبط و بارگاه ايمان شد سرّة البطن ربع مسكون بود * غرّة الوجه ملك سلطان شد بر مثال كواكب گردون * باغ از نور نور كيوان شد هركجا ريگ بود رنگ گرفت * هركجا گلخنى گل‌افشان شد اهل او هريكى سكندر گشت * زندرودش زلال حيوان شد گرنه جى جنّت است از چه سبب * خلق و خلقش رحيق و رضوان شد
و إذا رأيت ثمّ رأيت نعيما و ملكا كبيرا و شممت عبيرا و نشرت حريرا حبيرا عدن حورپرور و عدن لؤلؤتر و معدن نقره و زر ، از حسن نزاهت و طراوت اصفهان ، و طيب نكهت آن و لطف نضارت و غزارت و غضارات در ايّام بهار ، رضوان در روضهء خلد ، انگشت حيرت در دندان و شرمسار ، و آسمان از عكس صفاء انوار اشجار ، و انوار ازهار كه هريك رشك شاخ سنبله و خوشهء پروين و ثريّا بر روى باغ و بستان ، به صد هزار ديده نگران ، گوييا :
انجم از روى فلك ره سوى صحرا داده‌اند * بر زمين رشك فلك را شكل ديگر بسته‌اند
خاك چمن را از لعل و مينا افسر و تخت داده ، و باد صبا را در جيب و دامن عود و عنبر نهاده ، سبزه در اطراف مرغزار تخت‌پوش زمرّدين بر رواق انداخته ، و لاله در اكناف جويبار