تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
حال به پرويز رسيد ، جهت اطفاء نايرهء كارزار ، و قرار و سكون و حال و كار ، خواصى چند بفرستاد ، و آل فريدنى را بخواند ، و گفت : « اى بدنهاد كافر نعمت ! بر درگاه ما ، خدمت كاران ما را مىكشى ؟ » . آل فريدنى مىگويد : « رايات دولت كسروى ابرويز پيوسته به پيروزى ، چون درفش كافيان ، منصور و افراشته باد ، هركس كه خلاف حق طلبد ، و راه باطل سپرد ، به امثال اين كيفر ، شايسته و سزاوار باشد . ما اين درفش ، از آباء و اجداد به ميراث داريم ؛ چنان‌كه شما ملك ، اگر چنان‌كه انتزاع ملك از شما بر خاطر خوش مىآيد ، ما نيز به دست به دادن درفشى آسوده باشيم » . و هم‌چنين روزى اصفهانى خوارزم نام ، به خدمت بيوراسف ملك حاضر شد ، و در قضيّه‌اى كه مىرفت ، سخنى درشت به آوازى بلند گفت ، چنان‌كه بيوراسف از تندى ، دندان به‌هم بزد ، و از غايت رنجش ، بىخويش از مسند برجست ، و بر مجلسى ديگر نشست ، مادرش بيوراسف را گفت : « چرا او را كشتن نفرمودى ؟ » . بيوراسف گفت : « سخن راست او ، ميان من و اين فرمان ، مانع گشت » . و هم‌چنين شهروية بن بوريد خسره معروف به نجد مرزبان ، از فرزندان وبجن بن ويوبن گودرز روزى با چهار صد غلام خروج كرد بر سى مرد كه قصد غارت و قتل اصفهان داشتند ، تمامت را بكشت ، و يكى بگذاشت ، و بينى و گوشش ببريد تا خبر با اهل خود برد ، بعد از آن ، ملك آن وقت ، كار مساس و سلاح خانه به دو تفويض كرد ، و قائم مقامى خويش در دار الملك ، حوالت به دو فرموده ، بر اصفهان ، مرزبان گردانيد . و در روايت است كه اردشير بابكان گفت : « هرگز هيچ ملكى بر غلبه و استيلاى هيچ ملك قدرت نداشت ، تا اصفهانيان مدد نمودند » . و پرويز گفت : « كار ملك بر ما قرار نگرفت ، الّا به معاونت و مدد اهل اصفهان » . و نوشروان ، لشكر و سپاه اصفهان را بر تمامت لشكرهاى جهان تفضيل داد ، و از ميان ايشان ، اهل فريدن را اختيار كرد . و شبانة بن فيرشان اصفهانى از رستاى جى از ديه « بزان » با جمعى عجميان ، به ملازمت