و لا تسألن معطيا غيره * وسله تفز « 1 » غير مستنكر
الترجمة « 2 » :
از خدا جوى نصرت و يارى * تا شوى بر مراد دل منصور
ور بود حاجتى هم از وى خواه * تا به ادراك آن شوى مسرور
( جف القلم بما هو كائن « 3 » ) : قلم خشك شد بر آنچه « 4 » بودنى است يعنى آنچه در ازل تقرير « 5 » رفت از اعمار و ارزاق و آجال و اخلاق و فقر و غنا و راحت و عنا ، تغيير و تبديل و نقل و تحويل از آن ممكن نيست ، و درين معنى مىگويم :
شعر « 6 »
كن راضيا فيما قضى ربنا * يعروك منه راحة او الم
لم يكن الامر على ما تريد * قد كتب الله و جف القلم
الترجمة « 7 » :
ز سرنوشت خلايق قلم چو خشك « 8 » شدست * از آنچه پيش برفت و از آنچه پس ماندست
اگر به سر به روى چون قلم ، نيفزائى * بر آنكه ايزد در « 9 » لوح بر « 10 » قلم راندست
( فلو جهد العباد « 11 » ان ينفعوك بما لم يكتبه الله - عز و جل - لم يقدروا عليه « 12 » ) : اگر جملهء عباد و اصناف خلايق هر جد و جهد « 13 » كه در حيّز
هامش
( 1 ) - ت : نفر
( 2 ) - مل : قطعه
( 3 ) - چا و چب افزوده است : معنى آن بود كه
( 4 ) - ت ، چا ، چب : بدانچه
( 5 ) - مجا ، مل : تقدير
( 6 ) - ت : العربية
( 7 ) - مل : قطعه
( 8 ) - مل : چه خشك و چه تر شد
( 9 ) - ت : بر
( 10 ) - ت : از
( 11 ) - مجا : الناس
( 12 ) - چا و چب افزوده :
معنى آن بود كه
( 13 ) - چا ، چب : جهدى .