ديدم كه از دور سوى من مىآمد . چون نزديك شد صاحب الحرس « 1 » در پس آن روشنايى بود ، از درگاه خليفه مىآمد تا تفحص كند كه موجب آن روشنايى و مشاعل كه من افروخته بودم چيست ؟ حال خود وى را معلوم گردانيدم . در حال بازگشت و همان قدر وقفه افتاد كه او به خدمت امير المؤمنين « 2 » رسيد . رسولان امير المؤمنين « 3 » به طلب من متواتر گشتند و هم در حال مرا به خدمت او بردند « 4 » و حال خود با وى مشروح و مبين تقرير كردم « 5 » .
امير المؤمنين از آن حال تعجب نمود و گفت : او را بر تو چه دست « 6 » ؟ تو كاتب منى همچنانكه او هست ، باز گرد « 7 » و در سايهء هماى تربيت ما مىباش و از آن بوم شوم بنجشكى حساب بر مگير « 8 » و زبان بدين ذكر « 9 » با كس مجنبان كه زود باشد كه به كام خويش « 10 » [ او را ] در دهان كرگسان بينى . از آنجا ايمن با خانه « 11 » آمدم و بامداد پگاه به خدمت « 12 » فضل رفتم و از رسم خدمت هيچ كم نگردانيدم « 13 » تا آنگاه كه حق - تعالى - فرج بخشيد « 14 » .
شعر :
كار چون سخت گشت بر بنده * فضل « 15 » حق زود دستگير شود
هامش
( 1 ) - مل ، ر : صاحب الحرمين
( 2 ) - م ، مش ، چا ، چب : امير . مل ، ر :
خليفه
( 3 ) - م ، مش ، چا ، چب : . . . امير . مل ، ر : رسولان معتصم
( 4 ) - مش ، چا ، چب ، رسانيدند . ت : به خدمت او رسانيدند
( 5 ) - ت : با وى تقرير كردم
( 6 ) - ت : چه دست باشد . مل ، ر : چه حكم بود . م ، مش ، چا ، چب : چه دسترس است
( 7 ) - مش : بر در باز گرد
( 8 ) - مجا : به بنجشكى . . . م ، چا ، چب : حساب گنجشگى بر مگير . مش : حساب بگنجشكى بر مگير . مل ، ر : بگنجشكى حساب مگير
( 9 ) - م :
و زبان اين ذكر
( 10 ) - مج ، ت : خودش . مجا ، مل ، ر : خود
( 11 ) - مجا :
باز خانه . م : به خانه
( 12 ) - م : بنزديك
( 13 ) - مجا : هيچ نگردانيده
( 14 ) - مجا ، ت ، م ، چا ، چب : فرج آورد . مل ، ر : فرج ارزانى داشت . مش : فرج داد .
( 15 ) - ت : لطف .