اگر شوى متفكر تو در الم نشرح * ترا ز درد و الم كى بود پريشانى ؟
چو در ميان دو آسانيست « 1 » دشوارى * عجب بود كه شود چيره بر دو آسانى
و اين ابيات نيز درين معانى نظم افتاد و اين باب برين ختم كرده شد « 2 » . بتوفيق اللّه .
اى آنكه گشتهاى به غم و رنج مبتلا * اندر فرج مباش تو نوميد از خدا
غم گرچه بىشمار بود شادى از پس است * شدت اگر چه دير بماند شود رخا « 3 »
شب گرچه دير ياز « 4 » بود هم رسد به صبح « 5 » * روز ارچه ميغ ناك « 6 » بود هم دهد ضيا
آيد « 7 » شفا و صحت « 8 » اندر پس مرض * باشد بهار خرم اندر پس شتا
بر هر صفت كه هست ، جهان را ثبات نيست * هر حال را كه هست ، بود در عقب فنا
شادى و غم ، عطا و بلا ، صحت و مرض * اقبال و مدبرى و كراهيّت و رضا
هر يك به ضد « 9 » خويش شود عاقبت بدل * هر حال را كه هست بود بر پى « 10 » انتها « 11 »
هامش
( 1 ) - ت : دو آسايش است
( 2 ) - ت : ختم كردم
( 3 ) - چا ، چب : رجا
( 4 ) - مل ، چا ، چب : ديرباز
( 5 ) - مل : هم شود صباح
( 6 ) - ر : پاك
( 7 ) - چا ، چب : آمد
( 8 ) - مل : شفاى صحتى
( 9 ) - ر : بقيد
( 10 ) - ت ، چا ، چب :
بىشك . مل ، ر : در پى
( 11 ) - مج : اينها .