تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
مصدق دانيد و اين معنى محقق شمريد » و ايشان را با خود به نزديك آن مستوره آوردم و وى را بديشان نمودم ؛ خواستند كه از شادى هلاك شوند و آن فرح به ترح انجامد « 1 » كه ( الفرح المفرط مهلك ) ، اين « 2 » حكايت به نقير و قطمير با ايشان تقرير كردم « 3 » و او را به نكاح درست و عقد شرعى به من دادند و آن جواهر را سرمايهء خود ساختم و دل از غم و محنت بپرداختم ، و امروز توانگرترين اهل بصره منم و چند فرزند شايسته و خلف بايسته مرا از آن زن حاصل آمد . ( شعر « 4 » ) :
با خدا كن تجارت اى خواجه * كه كسى از خدا « 5 » زيان نكند
دفع محنت به جمله روى زمين * جز خداوند آسمان نكند
التجا ، گر كسى بود عاقل * جز به جبار غيب دان نكند
انس جان ساز ذكر « 6 » او كه دوات * او كند ، هيچ انس و جان نكند
حكايت - معلى بن ايوب كه در كتابت قدح معلّى داشت چنين حكايت مىكند « 7 » كه در بعضى اسفار در صحبت فضل بن مروان بودم ، در خدمت المعتصم باللّه ، و فضل بن مروان را با من اندك غبارى « 8 » بود و به هر وقت تكليفهاى متعب « 9 » و باز خواستهاى معتب « 10 » مىفرمود و من پيوسته از شرّ او احتراز مىكردم و نجات را انتهاز مىنمودم « 11 » تا يك روز تكليف فرمود مرا به نوشتن محاسبت‌هايى « 12 » كه در مدت مديد از آن فراغ حاصل
هامش
( 1 ) - مل ، ر : آن شدت به فرج انجاميد ( 2 ) - مش ، چا ، چب : پس اين ( 3 ) - مل ، ر : عرض كردم ( 4 ) - مل ، د : قطعه . چب : نظم ( 5 ) - چا : را خدا . ر ، چب : با خدا . مج ، ت : بر خدا ( 6 ) - د : ياد ( 7 ) - ر ، شخصى حكايت مىكند . مل : شخصى حكايت كرد . ( 8 ) - مش : غبار نقارى ( 9 ) - ر : مصعب ( 10 ) - مش : عنيف ( 11 ) - مل ، ر : انهاز مىبودم ( 12 ) - مجا : محاسبها . مل ، ر : محاسباتى