شخصى مانند « 1 » ديوى از اين دريا بيرون مىآيد « 2 » و هفتهاى « 3 » با من بازى مىكند و بر من طنازى مىنمايد و به هر بازى كه مردان با زنان كنند از قبله و لمس و ملاعبه « 4 » مرا ايذا مىكند الا « 5 » به وطى و مباشرت « 6 » مرا زحمت نمىدهد « 7 » . و هفت روز « 8 » به دريا فرو « 9 » مىرود و امروز وقت آمدن اوست . از خداى - تعالى - بترس و بر تن خود « 10 » رحمت نماى و پيش از آنكه او برسد ازين موضع بيرون شو و در خون خود سعى مكن « 11 » و بر جان خود زنهار مخور « 12 » كه اگر نظر او بر تو افتد از جان بىجان گردى « 13 » و بر خود پيچان شوى « 14 » . و آن سخن هنوز در دهان داشت كه عالم از ظلمت او تاريك شد و چون كوهى بزرگ آن ملعون به من نزديك گشت . من حالى بر جان خود « 15 » بترسيدم « 16 » و
( مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ )
« 17 » « 21 » بر خواندم و بر خود دميدم . هنوز آيت تمام نكرده بودم كه چون كوهپارهاى بر زمين افتاد ، اگر چه از آتش فتنهء او عالم پردود بود تلى خاكسترش يافتم و از آن شادى كلاه بر آسمان انداختم و سر به سجدهء شكر بر زمين نهادم « 18 » ، و و آن مستوره خداى را شكرها گزارد « 19 » و گفت : اى شخص « 20 » همانا
هامش
( 1 ) - مل : مثل .
( 2 ) - ت : آيد . م : آيدى . مجا : آمد
( 3 ) - چا ، چب :
و هفتهاى يك بار
( 4 ) - ت ، چا ، چب : مطايبه و ملاعبه . مل ، ر : ملامسه و ملاعبه
( 5 ) - مجا : اما . ت ، م ، مش : الا آنكه
( 6 ) - مل : مباشرت به وطى
( 7 ) - مش افزوده است : و الماس صدف شكاف ندارد و من هنوز بكرم
( 8 ) - مل : و بعد از هفت روز
( 9 ) - چا ، چب : فرود
( 10 ) - مل ، ر : و بر من و خود
( 11 ) - مش : از اينجا برو و در خون خود سعى منماى
( 12 ) - ت : زينهار مخور .
چا ، چب : زينهار بخور . مل ، ر : ببخشاى
( 13 ) - مش : بر آيى
( 14 ) - م ، مل ، ر : ندارد
( 15 ) - م ، چا ، چب : از جان خود . د : بر حال و جان خود
( 16 ) - مل : مىترسيدم
( 17 ) - چا ، چب : افزوده است : يجعل له مخرجا . م : ( يرزقه ) هم به دنبال دارد
( 18 ) - م ، چا ، چب : بر زمين زدم . مل ، ر : سجدهء شكر گزاردم . مش : مغشوش است
( 19 ) - ت ، چب ، د : گذارد .
( 20 ) - مل : اى آدمى . ر : آدمى .
( 21 ) - الطلاق ، 2