اگر با عذرا باختى « 1 » عذرا بردى و با او عذرا خود را وامق شمردى . از كمال خوبى او عجب بماندم « 2 » ،
( ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ )
« 21 » بر خواندم و گفتم : اى در دلبرى « 3 » از پرى زيباتر پرى از ديده مخفى باشد تو چنين ظاهر چرا شدهاى « 4 » و اى آفتاب نورانى تو بر آسمان زيبندهترى « 5 » بر زمين چه مىكنى و اى حور بهشت آراى ترا در فردوس وعده دادهاند اينجا چون افتادى « 6 » ؟ چنان كه مىگويم « 7 » :
اى حور ز فردوس برين آمدهاى * يا ترك خطائى كه ز چين « 8 » آمدهاى
چون ماه ز آسمان فرو افتادى * يا چون پرى از زير زمين آمدهاى ؟
از آن پستهء تنگ شكر ريزى « 9 » آغاز نهاد و از آن درج لعل درفشان گشت . و گفت : پدر من بازرگانى بزرگ بود از اهل بصره ، با بصارتى « 10 » تمام و شهامتى كامل ، و مال بسيار و نعمت بىشمار داشتى و پيوسته سفرهاى دراز كردى و طريقهاى مخوف سهمناك مسلوك داشتى ، و مرا از غايت دوستى يك لحظه از خود جدا نداشتى « 11 » . وقتى سفر دريا اختيار كرده بود و من با وى بودم . ناگاه « 12 » كشتى در دريا غرق شد و من بدين جزيره افتادم . و
هامش
( 1 ) - مجا : باختن . مل : بازى كردى
( 2 ) - مل : از جمال او در تعجب بماندم . م : از كمال خوبى او متعجب بماندم . ر : از كمال او در عجب ماندم .
( 3 ) - م ، چا ، چب : اى دلربا در دلبرى . مش : اى دلربا تو از آفتاب نورانىترى بر زمين چه مىكنى
( 4 ) - ر : تو چنين ظاهر پيدا شدهاى
( 5 ) - مل ، ر :
زيبندهاى . چا ، چب : زيباترى
( 6 ) - ت : افتادهاى
( 7 ) - ت : شعر . م ، مل : رباعى .
چب : نظم
( 8 ) - غير از مج و مجا . ساير نسخ : و ز چين .
( 9 ) - مج ، مجا ، ت :
شكر ريز . مل ، ر . شكر ريختن
( 10 ) - مل : بصارتى ( بدون نقطه با )
( 11 ) - ت : نگذاشتى . ر : نساختى
( 12 ) - ت ، م ، چا ، چب : كه ناگاه
( 21 ) - يوسف ، 32