[ على بن ابراهيم گويند و او را ] « 1 » با آن شخص كه ترا محبوس كرده بود حق صحبت و ممالحت « 2 » بود از وى التماس كرديم تا شفيع باشد « 3 » . چون دست در وى زديم پاى « 4 » در ميان نهاد و از سر فتوت و مروت « 5 » واسطه شد تا اين كار به اتمام رسانيد « 6 » . « 21 »
و هم در اين معنى به روايتى ديگر :
حكايت كرد امينى معتمد القول « 7 » مقبول الشهادة ، گفت كه :
وقتى به دردى سخت گرفتار « 8 » گشتم و بيم آن بود كه به هلاك « 9 » انجامد .
اين سورتها « 10 » هفت بار بدين ترتيب « 11 » بخواندم و هم در شب اول دو شخص را به خواب ديدم « 12 » كه به سر بالين من آمدند . يكى آن ديگرى را فرمود كه دست بر اعضاى او نه و ببين كه مادهء علت كجاست و موجب الم از چه خاست « 13 » ؟ اين شخص به ملامسه « 14 » سر تا پاى من برسيد « 15 » و به حس
هامش
( 1 ) - به جزم ، چا ، چب ساير نسخ : ندارد
( 2 ) - مل ، ر : مجالست . مش :
يارى .
( 3 ) - مش ، ر : شد
( 4 ) - م ، چا ، چب : پاى مردى
( 5 ) - م ، مش ، چا ، چب : از مروت و فتوت .
( 6 ) - ر : رسيد
( 7 ) - مل : معتقد القول . م ، مش ، چا ، چب : معتبر القول
( 8 ) - ت : مبتلا
( 9 ) - ت ، مش ، چا ، چب :
هلاكت
( 10 ) - م : اين سوره تا . ر ، چب : سورها . چا : سورهها
( 11 ) - ت ، م ، چا ، چب : ترتيب كه مذكور است
( 12 ) - ت : در خواب ديدم دو شخص را
( 13 ) - مل ، ر : و موجب آن از چه جاست . مش موجب الم او از چيست . م : از چه خواست
( 14 ) - م : بملايمة
( 15 ) - م : ببوئيد . مل ، ر : ملاحظه كرد . مش :
بديد . چا ، چب : بماليد .
( 21 ) - در نسخههاى چاپى ( تهران و بمبئى ) حكايت به اين صورت ختم مىشود : و من در اين باب گفتهام :و للرحمن فى كشف البلايا * خفيات العواطف و اللطائفيزول بذكره همى و كربى * لذاك جعلته خير اللطايفز لطف ايزد و از فضل او طلب درمان * به هر بلا و ز هر رنج اگر تو درمانىاگرچه لطف خدا هست ظاهر و پيدا * هزار چندان بيش است لطف پنهانى