و آن زرهاى چون آتش در آب انداخت و دل از باد هوس آن خاك رنگين بپرداخت . آوازى « 1 » شنيد كه ( چون از سر زر برخاستى اين جواهر را نگاه دار و چون نعمت بذل كردى « 2 » اين حكمت را گوش كن « 3 » ) : هرگاه كه در حادثهاى كارت به جان و كارد به استخوان رسد اين آيت بر خوان از سر صدق و صفا « 4 » :
( وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً )
« 21 » . هر كه در كشتى بودند « 5 » گفتند : اى فلان به نادانى سرمايه از دست دادى و خود را از پاى در افكندى و به جهل نقدى كه عمر در تحصيل آن بر باد دادهاى در آب انداختى و به خاكسارى « 6 » جان خود را در آتش ندامت بگداختى . آن مرد گفت « 7 » : كلا و حاشا من اين تجارت را غنيمت بارد مىشناسم « 8 » و اين آيت را بر سعادت خود حجتى وارد « 9 » . چون چند روز بر اين سخن بگذشت ناگاه باد مخالف برخاست و هوس « 10 » همه بنشست و دريا در اضطراب آمد و هيجان حرص « 11 » هر يك ساكن گشت و بحر مواج شد و هر يك به حرز « 12 » و عوذه « 13 » محتاج گشتند و چون كشتى بشكست جز آن شخص كه آن درستها « 14 » بذل كرده
هامش
( 1 ) - مل ، ر : ناگاه آوازى
( 2 ) - م ، چا ، چب : بخشيدى
( 3 ) - مش :
عبارت ميان دو هلال را ندارد
( 4 ) - ر : و اخلاص . م ، مش ، مل : ندارد
( 5 ) - م ، مل ، مش : بود
( 6 ) - ت : خاكسترى
( 7 ) - مش : او گفت
( 8 ) - ت : غنيمت مىشناسم . م ، مل ، ر ، چا ، چب : غنيمت مىشمارم
( 9 ) - مل ، ر : حجتى دارم
( 10 ) - مجا : هوش
( 11 ) - مج : هنجار خوض . مجا : هيجان حوض . مل و مش : اين عبارت را ندارد
( 12 ) - مل ، ر : جزيره
( 13 ) - ت : غوطهء
( 14 ) - مل ، ر : درمها . چا ، چب : درهم ها را . م : كه بذل مال كرده بود . مش : كه مال بذل كرده بود .
( 21 ) - الطلاق ، 3 و 4