صدقه قوّت دل و جانست * صدقه نور ديده و بصرست « 1 »
صدقه پيش تيغ و رنج « 2 » و بلا * به حقيقت چو جوشن و سپرست
يك درم كان دهى به درويشى * بهتر از گنجهاى مدّخرست
هرچه دادى نصيب تو آنست * و ان دگر روزى كسى دگرست
الحكاية الخامسة عشر « 3 » - آوردهاند كه ابن ابى عون را كه صاحب - شرط بود در روزگار الموفقّ بالله دوستى بود « 4 » با ابو جعفر الكاتب ، يك روز ابو جعفر را وعده داده بود كه در شب به نزديك او آيد و آن شب در مجلس انس با يكديگر « 5 » در شرب « 6 » موافقت نمايند و بامداد صبوح را فتوح شمرند .
از ميقات و ميعاد چند ساعت درگذشت و نيامد . ابو جعفر غلامى را فرستاد « 7 » تا سبب دير آمدن معلوم گرداند « 8 » . بازآمد و گفت : او را در مجلس سياست يافتم و فرموده بود تا شخصى را به تازيانه مىزدند . گفت : همين لحظه بيايم « 9 » و آن سعادت كه منتظر است « 10 » دريابم و چون ساعتى بود « 11 » او بر « 12 » عقب غلام بيامد . ابو جعفر گفت : بيگاه آمدى و صبوح بر ما تباه گردانيدى ، سبب
هامش
( 1 ) - مصراع دوم در چاپى چنين است : به حقيقت چو جوشن و سپر است
( 2 ) - مجا : تيغ رنج
( 3 ) - مجا ، ت و م افزوده : من الباب السادس
( 4 ) - مجا : مىكرد
( 5 ) - ت : يكدگر
( 6 ) - م و چاپى : شراب
( 7 ) - مجا : بفرستاد
( 8 ) - مجا : كند ،
( 9 ) - مجا ، ت و م : درآمدن بشتابم
( 10 ) - م : هست . چا : تست
( 11 ) - م : بگذشت . چا :
درگذشت
( 12 ) - مجا : در