الحكاية الرابعة عشر « 1 » - ابن الفرات در ايام وزارت خويش « 2 » پيوسته ابو جعفر بسطام را قصد مىكردى و در مضايق و ورطهها مىافكندى و بر عزم آن بود كه او را استيصال « 3 » كند و مادر ابو جعفر را از وقت صغر او « 4 » عادت آن بود كه « 5 » هر شبى « 6 » يك « 7 » نان در زير بالين « 8 » او نهادى « 9 » و بامداد به درويش دادى . روزى ابو جعفر بعد از آنكه چندين نوبت از ابن الفرات م ( تأذّى شده بود و رنجها كشيده به نزديك ابن الفرات ) « 10 » درآمد . ابن الفرات گفت :
حكايت گردهء نان « 11 » تو و مادر تو چگونه است ؟ گفتم : نمىدانم . ( الحاح كرد كه البتّه ) « 12 » ببايد « 13 » گفت . ابو جعفر صورت حال باز گفت . ابن الفرات گفت :
دوش در تدبير كارى بودم كه « 14 » اگر تمام شدى هلاك تو در آن خواست بود . « 15 » در خواب ديدم كه تيغى برهنه در دست داشتم و قصد تو مىكردم تا ترا هلاك كنم « 16 » . مادر تو با گردهء نان « 17 » در دست فرا پيش آمدى و آن نان « 18 » سپر تو « 19 » ساختى ، هرچند « 20 » ( سعى كردمى ) « 21 » بر تو نتوانستمى « 22 » زد و به تو نرسيدى « 23 » .
از خواب درآمدم ابو جعفر چون اين « 24 » بشنيد با ابن الفرات ماجرى « 25 » كرد و در استعطاف و اعتذار بكوشيد « 26 » ( و استزادت به دوستى « 27 » كه داشت به جاى
هامش
( 1 ) - مجا ، ت و م افزوده : من الباب السادس
( 2 ) - مجا و م : خود
( 3 ) - مجا ، ت و م : استيصال كلى . چاپى : به كلى استيصال
( 4 ) - چاپى : صغارت
( 5 ) - ت : ندارد
( 6 ) - ت : هر شب
( 7 ) - ت : يك گرده
( 8 ) - مجا ، ت ، م :
بالش
( 9 ) - مجا ، ت ، م : كردى
( 10 ) - م : احتمال كرده بود
( 11 ) - مجا ، ت : ندارد
( 12 ) - ت : البته الحاح كرد
( 13 ) - مجا : بايد
( 14 ) - مجا : ندارد
( 15 ) - ت : بودن
( 16 ) - ت ، م : گردانم
( 17 ) - ت : نانى
( 18 ) - مجا ، ت : نان ترا
( 19 ) - محاوت : ندارد
( 20 ) - مجا ، ت : من هرچند
( 21 ) - مجا ، ت ، م : خواستمى
( 22 ) - ت : نتوانستم
( 23 ) - مجا : و بترسيدمى . ت : و به تو نرسيدم . چاپى : و به تو نرسيدمى
( 24 ) - مجا و ت : ندارد . چاپى : اين سخن
( 25 ) - مجا ، ت و م :
ماجرا
( 26 ) - م : بكوشيدى
( 27 ) - ت : و به دوستى