اين توقّف چه بود و موجب اين تأخير از كجاست « 1 » ؟ گفت : دوش در خواب ديدم « 2 » . كه برنشسته بودم « 3 » تا به نزديك تو آيم و با من ( الّا يك غلام نبود ) « 4 » . چون به خرابهء « 5 » اسحاق بن ابراهيم المصعبى رسيدم پيرى را ديدم با زيب و بها و فرّ و مهابت و « 6 » عصايى لطيف در دست گرفته و جامهء نظيف « 7 » پوشيده ، بر من سلام كرد و گفت : ارشاد مىكنم ترا به كارى كه در قيام بدان مثوبت بىشمار است و مكرمت بسيار بدان كه در حبس تو پيكى « 8 » است كه امروز از مداين رسيده است و بيگاه بود كه به شهر درآمد « 9 » او را به قتل متهم گردانيدهاند و به ظلم بعد از ضرب بسيار محبوس كرده ، و قاتل اين « 10 » قتيل « 11 » كسى ديگر است و او اين لحظه در غرفهاى خفته است كه آن غرفه مبنى است در ميان سه « 12 » غرفه به كرخ بر بالاى طاقى كه آن را طاق تكل « 13 » خوانند و نام او فلان بن فلان است بفرست كسى « 14 » تا او را بگيرند « 15 » كه همين لحظه او را خفته يابند « 20 » مست و كارد خونآلود در دست ، آنچه مصلحت بود « 16 » در حق او بفرماى و در زندان بر آن « 17 » بىگناه بگشاى . و چون از خواب بيدار شدم برنشستم ( و تا به رخنهء جسر براندم ) « 18 » و عسس و حراسّ را بخواندم و گفتم : امشب چه واقعه ( حادث گشته ) « 19 » و چه حادثه
هامش
( 1 ) - مجا و ت : از كجا خاست
( 2 ) - ت : ديدهام
( 3 ) - مجا و چا :
به شب برنشسته بودم . ت : در شب بر بسته بودم . م : در شب برنشسته بودم
( 4 ) - مجا : بيش از يك غلام نبود . م و چا : يك غلام بيش نبود
( 5 ) - مجا و ت : خانهء ( متن عربى : خراب )
( 6 ) - مجا و ت : ندارد
( 7 ) - مجا : جامهء نضيف . ت : جامهاى لطيف . م و چا : جامههاى شريف
( 8 ) - اساس و ت : يكى
( 9 ) - مجا : آمد
( 10 ) - مجا : آن
( 11 ) - مجا : قتل
( 12 ) - م و چا :
سر
( 13 ) - ت : تكلك ( عربى : طاق التك )
( 14 ) - ت : كسى را
( 15 ) - ت و چا : بگيرد
( 20 ) - ت و چا : يابد
( 16 ) - ت : دانى
( 17 ) - مجا و ت : برين
( 18 ) - مجا : ندارد
( 19 ) - مجا : حادث گشته است .
ت : رسيده است