تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
واقع شده است « 1 » ؟ گفتند : كشته‌اى « 2 » يافتيم و اين پيك « 3 » را به نزديك آن « 4 » كشته گرفتيم و بسيار بزديم ، به كشتن « 5 » اقرار نكرد و بر انكار اصرار نمود . كيفيت ماجرى و صورت حال از او سؤال كردم . گفت : من مردىام از مداين و در مدينهء خود به صلاح و سداد معروف و به امانت و صيانت موصوف ، و حرفت من پيكى باشد و سبب معاش اجرتى كه از آن حاصل آيد و فلان بن - فلان مرا بدين شهر به فلان كس فرستاده است و خريطهء نامه بيرون كرد و به من نمود و وقت نماز خفتن بود « 6 » كه به اوايل بغداد رسيدم ، كشته‌اى ديدم بر طريق افتاده . چون به دو رسيدم به غايت بترسيدم و جزع بر من غالب شد و فزع مستولى گشت ، ندانستم كه كجا روم . هنوز در اين تفكّر بودم كه عوانان فرا رسيدند و گمان بردند كه كشنده منم . مرا بگرفتند و بسيار بزدند و محبوس كردند . الله الله فريادرس و خون من بىگناه را ( از ريختن ) « 7 » صيانت فرماى . گفتم : خداى « 8 » - تعالى « 9 » - ترا فرج داد ، برو به كار « 10 » خود . ( و بفرمودم تا ) « 11 » او را رها كردند « 12 » ، و پيادگان را « 13 » فرا « 14 » پيش كردم « 15 » و به « 16 » كرخ رفتم و بر طاق تكل « 17 » بر آن غرفه شدم كه [ آن ] « 18 » پير در خواب با من گفته بود . در « 19 » آنجا مردى يافتم مست ، كارد خون‌آلود « 20 » در دست و مىگفت : آن اخو القحبه « 21 » را مجروح كرده‌ام و اگر مرده است من كشته‌ام .
هامش
( 1 ) - مجا : واقع شده . ت : واقع گشته است . م : واقع گشته ( 2 ) - مجا : كشته‌اى را ( 3 ) - ت : مرد ( 4 ) - مجا : ندارد ( 5 ) - ت : به كشتن او ( 6 ) - ت : ندارد ( 7 ) - مجا : ندارد ( 8 ) - مجا : خدا ( 9 ) - مجا و ت : ندارد ( 10 ) - مجا : در كار . ت ، م و چاپى : پس كار ( 11 ) - مجا : ندارد ( 12 ) - مجا : كردم ( 13 ) - م و چا : پيادگان فراوان ( 14 ) - مجا : در ( 15 ) - مجا ، ت ، م و چاپى : گرفتم ( 16 ) - مجا و م : بر ( 17 ) - مجا و ت : تكك ( 18 ) - اساس : ندارد ( 19 ) - مجا : و در ( 20 ) - م : خونين ( 21 ) - م چاپى : مرد ( عربى : ابن القحبه )