[ الفارسيه ] « 1 »
عجب مدار ز لطف خداى - عزّ و جل * اگر چنان كه شود دستگير محزونى « 2 »
ذخيرهء كرم او هزار علّت را * شفا فرستد بىاختيار و قانونى « 3 »
طبيب لطفش سازد براى بيماران * دواى شافى بىشربتى و معجونى
نه به ز فضلش هست اى سليم ترياكى * نه سودمندتر از عصمت وى افسونى
( فزون مخور غم و كم كوش چونكه مىنشود « 4 » * كم و فزون چو از او هر كمى و افزونى
چو هست رازقت او گو مباش مدّخرى * چو هست واهبت او رو « 5 » مدار محزونى
برآورد كرم او به جنّت ادريسى * فرو برد « 6 » سخط او به خاك قارونى ) « 7 »
مباركست « 8 » عبوديتش كه برنايد * بجز به هندويش نام هيچ ميمونى « 9 »
به رستهء كرم اوست دل ز غم رسته * كسى كه نيست در اين رسته هست مغبونى « 10 »
هامش
( 1 ) - از ت افزوده شد
( 2 ) - چاپى : اين بيت را ندارد
( 3 ) - چاپى : اختيار قانونى
( 4 ) - مصراع درت چنين است :فزون مخور غم و كم خور كه چونكه مىنشود( 5 ) - اساس : زو
( 6 ) - مجا : بزد
( 7 ) - چاپى : سه بيت ( اخير ) را ندارد
( 8 ) - مجا . مبوركست
( 9 ) - ت : اين بيت را ندارد
( 10 ) - چاپى : ابيات پنجم تا نهم را ندارد