بفرمودم تا دستهايش « 1 » باز پس بستند و به حبس فرستادم ، و به نزديك امير المؤمنين موفّق « 2 » رفتم و از آن توفيق كه خداى « 3 » ارزانى داشت او را اعلام كردم . فرمود « 4 » كه او را هم بدان « 5 » موضع كه آن جنايت « 6 » از او صادر شده است برند « 7 » و چندان بزنند « 8 » كه ( در زير « 9 » چوب جان « 10 » ) « 11 » تسليم كند ( و هم در آن مقام بر دار كنند « 12 » ) « 13 » و تا اين ساعت به امتثال [ امر ] « 14 » امير المؤمنين و قيام به تنفيذ آن سياست مشغول بودم و سبب تأخير ، [ تقديم ] « 15 » اين « 16 » مصلحت « 17 » بود .
فصل - و در اين حكايت تنبيه است بر آنكه « 18 » پيوسته مظلوم و بىگناه را اگرچه « 19 » در ورطهء ( هلاك و لجّهء ) « 20 » بلا باشد اميدوار بايد بود كه به همه حال خداى - تعالى « 21 » ( نصير او ) « 22 » باشد ، و براءت ساحت و سلامت طريق بىشكّ پايمرد و دستگير او شود ، و ظالم گناهكار « 23 » را اگر چه در كنف صحّت و سلامت و پناه امن و فراغت باشد خائف و ترس كار « 24 » بايد بود كه عاقبت روزى شومى ظلم او را مؤاخذ و مبتلا گرداند و قهّار منّتقم انصاف مظلومان ( بستاند از او ) « 25 » . و اين ابيات از انشاى من لايق اين ( مقام
هامش
( 1 ) - مجا ، ت ، م : دستهاش
( 2 ) - ت : الموفق
( 3 ) - ت . خدا
( 4 ) - ت : و فرمود
( 5 ) - ت : بران
( 6 ) - م : خيانت
( 7 ) - م و چا : بريد
( 8 ) - م و چا : بزنيد
( 9 ) - م : شيب
( 10 ) - ت : ندارد
( 11 ) - ت :
جان در زير چوب
( 12 ) - م : كنيد . چاپى : كشيد
( 13 ) - ت : ندارد
( 14 ) - اساس و ت : ندارد . م و چاپى : فرمان
( 15 ) - اساس : ندارد . مجا :
تقدم
( 16 ) - مجا ، ت ، م و چاپى : آن
( 17 ) - ت : ندارد
( 18 ) - ت : كه بر آن
( 19 ) - ت : اگر
( 20 ) - ت : ندارد
( 21 ) - مجا و ت : ندارد
( 22 ) - مجا : او را نصير
( 23 ) - ت : و گناهكار
( 24 ) - ت : ترسناك
( 25 ) - مجا و ت . ازو بستاند . م : از ظالمان بستاند