سر درماندگى و بيچارگى خداى را بخواندم و مرگ به آرزو خواستم و از حيات ملول شدم و آن شب همه شب قلق و ضجارت « 1 » بر من غالب شده بود « 2 » . چون با آن درماندگى « 3 » و « 4 » نوميدى لحظهاى در خواب شدم مردى را به خواب ديدم به نزديك من درآمد و هم بر آن حال برهنه افتاده بودم . من ترسيدم « 5 » و گفتم : ( اى فلان ) « 6 » از خداى نمىترسى و از پيغمبر « 7 » شرم نمىدارى چگونه حلال مىدانى « 8 » كه مرا ببينى ؟ گفت : من پدر توام . ( گمان بردم كه امير المؤمنين على ( بن ابيطالب ) « 9 » است . گفتم : يا امير المؤمنين مىبينى كه من بر چه صفت و در چه بليّتام ) ؟ « 10 » گفت : من پدر توام محمّد مصطفى - صلى اللّه عليه ( و سلّم ) « 11 » - من بگريستم و گفتم : يا رسول الله مرا از خداى - تعالى « 12 » - عافيت خواه . او لب بجنباند و ندانستم كه چه گفت . بعد از آن گفت : دست به من ده .
دست به دو دادم ، دستم بكشيد و مرا بنشاند ، بعد از آن گفت : برخيز به نام خداى - تعالى . گفتم : چگونه برخيزم ؟ گفت : هر دو دست به من ده . هر دو دست به دو دادم ، و مىرفت و من با او مىرفتم . بعد از آن مرا بنشاند و سه بار همچنين كرد . بار سوم گفت : خداى - تعالى « 13 » - ترا عافيت بخشيد و بر تو بخشود « 14 » حمد و ثنا شعار خود كن و تقوى و ورع دثار خود ساز . از خواب بيدار شدم و آوازش همچنان در گوش من بود . پنداشتم « 15 » كه هنوز اينجا ايستاده « 16 » است . خادمه را آواز دادم ، پنداشت كه براى قضاى حاجتى آواز
هامش
( 1 ) - م و جا : ضجرت
( 2 ) - ت : شد
( 3 ) - مجا : ندارد
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - مجا ، ت : بترسيدم
( 6 ) - مجا : ندارد
( 7 ) - ت : پيغامبر . مجا افزوده : صلى الله عليه و على آله و سلم . م : ص
( 8 ) - ت : مىدارى
( 9 ) - مجا : ندارد
( 10 ) - ت : عبارت ميان پرانتز را ندارد
( 11 ) - مجا :
صلى الله عليه و على آله و سلم . ت : ندارد
( 12 ) - مجا ، ت ، م : ندارد
( 13 ) - ت : ندارد
( 14 ) - مجا ، ت : ندارد
( 15 ) - ت : و پنداشتم
( 16 ) - ت : استاده