مىدهم تكاسل مىكرد و تغافل مىنمود . گفتم : چراغ درگير « 1 » . به زودى « 2 » چراغ برافروخت و آن رؤيا كه ديده بودم با او حكايت كردم . گفت : باشد كه خداى - تعالى ترا عافيت كرامت كند و اين بلا را كه به غايت كشيده است و به نهايت انجاميده بر تو بر سر آرد . و دست من بگرفت « 3 » و گفت : برپاى خيز . ( بر پاى خاستم ) « 4 » و تكيه بر خادمه « 5 » كردم و برفتم و باز بنشستم و سه بار همچنين كردم . بار « 6 » چهارم تنها برخاستم و برفتم و از آن روز باز قوّت و صحّت « 7 » ( در « 8 » زيادت بود ) « 9 » .
فصل - و هرچند اين جنس كرامتها از آنجا كه وهم باطل تست كه تو آن را عقل مىشمارى محال مىنمايد امّا چون دستگير خدا « 10 » و پايمرد مصطفى باشد شگفت نبايد داشت ( و به ايمان و تصديق تلقّى « 11 » بايد كرد ) « 12 » چنان كه گفتهام :
العربيّه
ان قيل قد « 13 » دفع المولى اذى مرض * عن هايم دمعه فى ضرّه هامى
فكن به مؤمنا بالصدق معترفا * و لا تقل قصرت عن ذاك اوهامى
هامش
( 1 ) - مجا : بگير م : روشن كن . چاپى : برافروز
( 2 ) - ت افزوده : كه همين لحظه چراغ آفرينش را در خواب ديدم خادمه برخاست و . م و چاپى : كه همين لحظه چراغ آفرينش را به خواب ديدم خادمه برخاست و
( 3 ) - ت : گرفت
( 4 ) - مجا : برخاستم
( 5 ) - ت : خادم
( 6 ) - مجا و م : نوبت
( 7 ) - ت افزوده : هر روز
( 8 ) - مجا : ندارد .
( 9 ) - مجا : زيادت شد . م : در تزايد بود . چا : در تزايد است .
( 10 ) - مجا : خداى
( 11 ) - م :
تلقين
( 12 ) - مجا : ندارد
( 13 ) - ت : ندارد