زنهار مكن به قول بدگوى * در حق كس اعتقاد فاسد
زيرا كه كرام و اوليا « 1 » را * بسيار بود عدو و حاسد « 2 »
( بد گويد نيك سيرتان را * نمام پليد شوم « 3 » مفسد
باز آر به خويش « 4 » هوش و مشناس * بازار نفاق جز كه كاسد ) « 5 »
الحكاية الثالثه عشر « 6 » - زنى بود علويه ز من « 7 » شده و بر « 8 » جاى مانده « 9 » پانزده سال افتاده بود چنان كه كسى بايستى كه از اين پهلو ( بر آن پهلو ) « 10 » گرداند « 11 » و خادمهاى داشت كه به حاجت او قيام نمودى . بعد از پانزده سال شبى هم بر آن حال « 12 » افتاده بود بامداد برخاست ، صحّت تمام يافته و علتها زايل گشته و دست و پاى و اعضاى ديگر به حال « 13 » سلامت باز رفته . مشى و قبض و قعود و قيام بىنقصان شد « 14 » و « 15 » همسايگان و اهل معرفت او از آن حال تعجّب نمودند و سبب آن كرامت و حصول « 16 » سلامت از وى پرسيدند « 17 » .
گفت : اين « 18 » خادمه [ اى ] « 19 » كه دارم بىادبى كرد و از خدمت من استنكاف و ( تبرّم فرا نمود ) « 20 » و كلماتى كه خاطر من كوفته شد « 21 » و دل من شكسته گشت بر زبان راند « 22 » چنان كه « 23 » از زندگانى خود سير شدم [ و ] بسيار « 24 » بگريستم و از
هامش
( 1 ) - چاپى : كرام اوليا
( 2 ) - ت : عدو حاسد
( 3 ) - مجا : شوم و
( 4 ) - ت : خويش و
( 5 ) - م : ابيات عربى و فارسى را ندارد . چاپى : ابيات عربى و دو بيت آخر فارسى را ندارد
( 6 ) - مجاوت افزوده : من الباب السادس
( 7 ) - مجا : مزمن ( عربى : مزمنة )
( 8 ) - ت : بر يك
( 9 ) - مجا ، ت ، م و چاپى : بمانده
( 10 ) - مجا : بدان پهلوش . ت : بدان پهلو
( 11 ) - مجا :
گردانيدى
( 12 ) - ت و م : حالت .
( 13 ) - چاپى : جمال
( 14 ) - ت : شده
( 15 ) - ت : ندارد
( 16 ) - مجا : حصول آن
( 17 ) - مجا : بپرسيدند
( 18 ) - ت : و جا : دوش
( 19 ) - اساس : خادمه
( 20 ) - مجا : تبرا نمود
( 21 ) - ت : به غايت كوفته شد
( 22 ) - ت : راندم
( 23 ) - ت : من
( 24 ) - اساس : بسيار