از دشمنان سعايت كرده است و تو بدان سبب سعى « 1 » از من بازگرفتهاى « 2 » و چون دوم سال « 3 » نيامدى « 4 » ( و آن بدعت راست « 5 » گردانيدى ) « 6 » و بدان بىالتفاتى مواظبت « 7 » نمودى ( غم من بدان سبب ) « 8 » افزون شد و دل از غصه پرخون ، و چون چندگاه برآمد و دستتنگى و احتياج زيادت شد روى به نماز و دعا آوردم و التجا به حضرت خدا كردم و در محراب سر به « 9 » سجده نهادم ، مصطفى « 10 » - صلوات اللّه و سلامه عليه « 11 » - را به « 12 » خواب ديدم كه مرا گفت : غمناك مباش كه من با آن خراسانى به جهت تو عتابها كردم و فرمودمى تا « 13 » آنچه ( در اين مدت ) « 14 » فوت شده است به يك بار به نزديك تو آرد و بعد از اين آن وظيفه منقطع نگردد . من خداى را - عز و جل - « 15 » حمد و ثنا گفتم « 16 » ( و شكر كردم « 17 » ) « 18 » و چون ترا ديدم دانستم كه سبب آمدن تو معاتبهء « 19 » جدم بوده است . خراسانى گويد : آن صرّهء ( ششصد دينار « 20 » ) پيش او نهادم « 21 » و دست او « 22 » بوسيدم « 23 » و « 24 » عذرها خواستم .
فصل - مرد خردمند بايد كه به هيچ حال قول « 25 » نمّام و ( بدگوى و
هامش
( 1 ) - چاپى : وظيفه
( 2 ) - مجا بازگرفته
( 3 ) - مجا و چا : سال دوم
( 4 ) - مجا بيامدى
( 5 ) - چاپى : راسنت
( 6 ) - مجا : ندارد
( 7 ) - مجا : مداومت و مواظبت . ت : مواظبت و مبادرت ( بىنقطه )
( 8 ) - مجا : بدان سبب غم من
( 9 ) - ت : بر
( 10 ) - مجا ، ت : مصطفى را
( 11 ) - مجا :
صلى الله عليه و على آله و سلم . ت : صلوات الله عليه
( 12 ) - مجا و ت : ندارد
( 13 ) - مجا : يا
( 14 ) - مجا ، ت ، م و چاپى : درين سه سال
( 15 ) - مجا :
خداى عز و جل را . ت : خداى را جل جلاله
( 16 ) - ت : ندارد
( 17 ) - ت و م :
گذاردم . چاپى : گزاردم
( 18 ) - مجا : ندارد
( 19 ) - اساس و ت : معاينهء .
م و چا : معاتبت
( 20 ) - مجا : ندارد
( 21 ) - مجا و ت : بنهادم
( 22 ) - مجا : دستش
( 23 ) - مجا : بوسه دادم . ت و م : بوسه كردم
( 24 ) - ت :
و ازو . م : و از
( 25 ) - ت : به قول