تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
كه از آن پليد شنيده « 1 » بودم از خاطر بيرون بردم « 2 » و ششصد دينار « 3 » به نيت او در صرّه [ اى ] « 4 » كردم و با خود برگرفتم « 5 » . و « 6 » چون [ به مدينه رسيدم ابتدا به سراى طاهر كردم و چون ] « 7 » چشم او بر من افتاد گفت : اى فلان تا نفرستادندت نيامدى . با خود گفتم « 8 » : كلمه‌اى است اتفاقى كه بر زبان او برفت ، خواستم تا حقيقت آن بدانم گفتم : اين چه سخن است كه مىفرمايى ؟ گفت : قول دشمن خدا « 9 » و ( دشمن ) « 10 » رسول ( و دشمن من ) « 11 » [ در حق ما ] « 12 » قبول كردى و عادت خويش « 13 » در معاونت ما بگردانيدى تا آنگاه « 14 » كه رسول - عليه السلام « 15 » - ترا فرمود كه برو و عذرخواه ( و ششصد دينار سه ساله ) « 16 » ( به نزديك او ) « 17 » بر آنگه بيامدى و دست فراز « 18 » كرد و گفت : بيار آن ششصد دينار كه با تست « 19 » من از غايت « 20 » دهشت و خجالت و عظمت شگفتى « 21 » اين حالت مدهوش « 22 » ( و حيران بماندم ) « 23 » ، گفتم : حقيقت حال و زبدهء مقال اين است اما ( اين سخن ترا ) « 24 » از كه معلوم گشت و ناگفته چگونه مفهوم شد ؟ گفت : چون سال اول شنيدم كه به مدينه رسيدى « 25 » و مرا نديده « 26 » بازگشتى از آن سبب بر دل من اثر و در كار « 27 » من خلل باديد آمد و سبب آن تفحص كردم ، معلوم شد كه دشمنى
هامش
( 1 ) - مجا ، شنوده ( 2 ) - مجا : كردم ( 3 ) - مجا : دينار زر ( 4 ) - از ت افزوده شد ( 5 ) - مجا : ببردم ( 6 ) - مجا ، ت : ندارد ( 7 ) - مج و مجا : عبارت ميان دو قلاب را ندارد ( 8 ) - ت : گفتم كه ( 9 ) - ت : خداى ( 10 ) - مجا و م . ندارد ( 11 ) - مجا : ندارد . م : و دشمنى او ( 12 ) - اساس : ندارد . م : در حق من ( 13 ) - مجا : خود ( 14 ) - مجا ، ت : تا آنگه كه ( 15 ) - مجا : صلى الله عليه و على آله و سلم ( 16 ) - مجا : و سه سال ششصد دينار ( 17 ) - ت : به دو ( 18 ) - م و چاپى : باز ( 19 ) - مجا : تواست ( 20 ) - مجا : غايه ( 21 ) - ت : و عظمت شگفتى ( 22 ) - مجا : بيهوش . م : مدحوش ( 23 ) - م : شدم ( 24 ) - ت : ترا اين سخن ( 25 ) - مجا ، م و چا : آمدى ( 26 ) - ت : نديدى ( 27 ) - ت ، م و چا : حال