از در « 1 » خزيمه بازگشتم [ با ] « 2 » دلى پردرد و چهرهء زرد و اميد منقطع گشته و خوف غالب شده « 3 » ، از اعانت دوستان محروم مانده و به شماتت دشمنان « 4 » مرحوم « 5 » گشته ، چنان كه مىفرمايد :
رباعية « 6 »
كار دل من جمله دگرگون گشته * اميّد نمانده ترس افزون گشته
[ ز ] افسردگى و گدازش و خوف و طمع « 7 » * خون همچو جگر شده جگر خون گشته
مستمند و حزين و نوميد و غمگين روى به وثاق خود آوردم و چون آن حالت « 8 » با اهل و عيال شرح دادم غمى چون كوه بر دل هريكى « 9 » نشست و ماتم در « 10 » در خانهء من برخاست « 11 » ، و آن شب در آن سراى هيچكس از اندوه طعام نخورد « 12 » و چون خواب در چشمها قرار گرفت و همگنان بخفتند « 13 » برخاستم و وضو ساختم و به اخلاص طويّت و صدق نيت و تضرع تمام و خشوع و خضوع « 14 » كامل روى به قبله آوردم و چند ركعت نماز بىريا و نفاق بگزاردم « 15 » و دست به آسمان برداشتم و سر بر زمين نهادم و از خداى - تعالى « 16 » - در آن [ ظلم ] « 17 » كه بر من رفت استغاثت « 18 » كردم و
هامش
( 1 ) - مجا ، م : ندارد
( 2 ) - اساس و ت ندارد
( 3 ) - ت : گشته .
( 4 ) - چاپى : مرجوم
( 5 ) - اساس : مرقوم . چاپى : مرجوم
( 6 ) - مجا :
شعر . ت : الرباعية . م : نظم
( 7 ) - مصراع در ت چنين است : ز افسردگى گدازش خوف و طمع
( 8 ) - ت : حال
( 9 ) - ت : هر يك
( 10 ) - ت : به
( 11 ) - ت : بخاست
( 12 ) - ت ، م : نخوردند
( 13 ) - ت ، م : فروخفتند
( 14 ) - ت : و خضوع و خشوع
( 15 ) - ت : بگذاردم
( 16 ) - مجا ، ت : ندارد
( 17 ) - اساس : ندارد
( 18 ) - مجا ، ت ، م : استعانت