خطاب فرمودم در غايت « 1 » غيظ « 2 » و نهايت « 3 » غضب بودم ، و چون شب درآمد در « 4 » خواب ديدم كه « 5 » حامد در نماز ( ايستاده است ) « 6 » و هر دو دست برداشته و به تضرع « 7 » و ابتهال و خشوع هرچه تمامتر دعا مىگفت . مرا در دل افتاد كه « 8 » مرا دعاى بد مىكند « 9 » ، آواز دادم كه مكن مكن و به نزديك من آى .
از نماز بازگشت « 10 » و پيش من بايستاد « 11 » . گفتم : ترا چه بر آن باعث بود كه پيش خداى دادگر ميان تظلم در بستى و زبان به دعاى بد من بگشادى « 12 » ؟
گفت : از براى آنكه از تو اعانت خواستم اعانت نكردى « 13 » و استحقاق عرضه داشتم استخفاف فرمودى و عزت اميد داشتم خوارم كردى « 14 » و شادى طمع كردم غمخوارم گردانيدى ؛ غنا « 15 » توقع كردم نبخشيدى « 16 » و فقر ظاهر كردم « 17 » نبخشودى « 18 » ، خوار « 19 » و بزهمندم « 20 » از خانه « 21 » بيرون كردى ( تا به شماتت اعدا و خجالت اوليا گرفتار شدم ، ( و به آن نيز بسنده نكردى ) « 22 » و به قتلم تهديد كردى ) « 23 » و به هلاك وعيد فرمودى ، و امل من از طلب « 24 » منقطع گردانيدى ؛ تا جان از تن بيزارى نستاند « 25 » لحظهاى بىزارى « 26 » نخواهم بود
هامش
( 1 ) - مجا : نهايت
( 2 ) - م و چاپى : غلظت
( 3 ) - مجا : غاية
( 4 ) - ت : ندارد
( 5 ) - مجا ، ت : پنداشتم كه
( 6 ) - مجا : بر پاى ايستاده است . ت : بر پاى استاده است
( 7 ) - ت ، م : و به تضرع و خضوع
( 8 ) - ت ، م : كه همانا
( 9 ) - مجا ، ت ، م : مىگويد
( 10 ) - ت : بازاستاد
( 11 ) - ت : باستاد
( 12 ) - مجا : بگشاد
( 13 ) - ت و چاپى : اهانت كردى
( 14 ) - مجا ، ت : داشتى
( 15 ) - مجا ، ت : عنا
( 16 ) - ت : نبخشودى
( 17 ) - ت : گردانيدم
( 18 ) - ت : نبخشيدى
( 19 ) - مجا : و خوار
( 20 ) - ت ، م : نوميدم
( 21 ) - مجا : ندارد
( 22 ) - مجا : و بران بسند پنداشتى
( 23 ) - ت : عبارت ميان پرانتز را ندارد
( 24 ) - مجا :
و از طلب و خون . ت و م : از طلب رزق وجوب
( 25 ) - اساس بزارى بستاند .
مجا : بيزارى بستاند ( متن از ت )
( 26 ) - مجا ، ت : بيزارى