در سراى يافتم ، صورت حال با او تقرير كردم « 1 » و تحذيرى « 2 » چنان كه شنيده « 3 » بودم به جاى آوردم و او مرا شكرها گفت و به غايت نوميد و دلتنگ بازگشت .
و چون روز ديگر « 4 » به سراى خزيمه رفتم آن مرد را يافتم پيش از من آنجا رسيده « 5 » و على الرسم « 6 » منتظر خروج خزيمه ايستاده « 7 » . مرا از او « 8 » سخت آمد و گفتم : اى فلان از خداى نمىترسى و خويشتن را به دست خود در « 9 » ورطهء هلاك مىافكنى ؟ گفت : به خداى كه من اين جرأت از سر جهل « 10 » ننمودهام . من « 11 » به وسيلتى اكيد و سببى وثيق [ و ] دل قوى آمدهام « 12 » ، زود « 13 » باشد كه آثار لطف بارى - تعالى - بدانچه شاد شوى و متعجب بمانى در حق من ببينى . حسن بن سلمه گويد : تعجب من از او بيفزود . به سراى در رفتم ؛ خزيمه را در صحن سراى ديدم ايستاده « 14 » و مستعد ركوب گشته . چون در من نگريست « 15 » گفت : حامد بن عمرو چه كرد ؟ گفتم : اينك بر در سراى « 16 » ايستاده است « 17 » و از جهل و جسارت او متحير بماندهام كه ديروز « 18 » آن همه مذلت كشيده است و آن تهديد به دو رسانيدهام « 19 » امروز پگاهتر آمده است .
و گفتمش « 20 » تا بازگردد ، مرا جواب داد كه به املى « 21 » فسيح و سببى محكم و اعتمادى تمام آمدهام . خزيمه خاموش شد و برنشست و بيرون رفت « 22 » و چون حامد او را بديد پياده شد و خزيمه آواز داد كه فرو ميا « 23 » و با من تا
هامش
( 1 ) - مجا : دادم
( 2 ) - مجا ، م : و تهديدى . ت : ندارد
( 3 ) - مجا : شنوده
( 4 ) - مجا : و روز ديگر چون
( 5 ) - ت : بود
( 6 ) - مجا : ندارد
( 7 ) - ت : استاده
( 8 ) - مجا : وى
( 9 ) - مجا : به
( 10 ) - ت ، م : از سر جهل و بىعاقبتى
( 11 ) - مجا : ندارد
( 12 ) - مجا :
آمدم
( 13 ) - مجا ، ت : و زود
( 14 ) - ت : استاده
( 15 ) - مجا :
نگرست
( 16 ) - مجا : سرا
( 17 ) - مجا : ايستاده . ت : استاده است
( 18 ) - مجا : ديك . ت : دى
( 19 ) - مجا : رسانيده
( 20 ) - مجا ، ت :
فرمودش
( 21 ) - ت : امل .
( 22 ) - ت : شد
( 23 ) - مجا : مياى