مانع آمد ) « 1 » ، ( و ميان [ نماز ] شام و خفتن ) « 2 » بيرون رفتم - تا « 3 » در آن تاريكى باشد ( كه روشنائى روى نمايد ) « 4 » و به پردهدارى ظلمت ، پرده از روى كار من برنخيزد . و چون در آن تردد بيشتر بماندم طايفهاى « 5 » مرا بگرفتند و چون غريب ديدند بر من انكار كردند و گفتند : اعتراف كن كه تو چه كسى و اينجا چه ميكنى ؟ گفتم : غريب و ضعيف و فقير و گرسنهام ؛ ميروم تا « 6 » بر « 7 » در سرايها « 8 » سؤال كنم . باور نداشتند « 9 » و مرا « 10 » چند تازيانه بزدند « 11 » .
فرياد كردم « 12 » و گفتم : و الله كه « 13 » راست تقرير كنم . مرا رها كردند و گفتند : هات من « 14 » عندك . من مصدوقهء حال ( خود ) « 15 » چنان كه بود شرح دادم .
آن سرهنگ مرا گفت : از تو احمقتر هيچكس نديدهام « 16 » ( و ابلهتر نشنيده « 17 » ) « 18 » ، چندين سال است كه ( من در خواب ديدم ) « 19 » كه « 20 » گويندهاى مرا گفت « 21 » :
در بغداد در فلان « 22 » محلّه ، و محلهء مرا نام برد . من « 23 » چون ( نام كوى و محلّهء خود ) « 24 » شنيدم همه تن گوش « 25 » و همه دل هوش « 26 » گشتم و آن سرهنگ سخن تمام كرد و نام من ( و سراى من « 27 » ) « 28 » نيز بر زبان راند و گفت : [ در آن ] « 29 »
هامش
( 1 ) - مجا : ندارد
( 2 ) - مجا ، ت ، م : به شب ميان نماز شام و خفتن
( 3 ) - مجا : تا باشد كه
( 4 ) - مجا : روشنائى نماند
( 5 ) - مجا :
طايفهاى از طواف . ت : طايفهء طواف . م : طايفه اطراف
( 6 ) - مجا : كه
( 7 ) - ت : به
( 8 ) - ت : سراها
( 9 ) - ت : سخن مرا باور نداشتند
( 10 ) - مجا ، ت : ندارد
( 11 ) - مجا ، ت : بر من زدند
( 12 ) - مجا ، ت : من فرياد كردم
( 13 ) - مجا : و الله كه حال خود . ت : كه و الله حال خود
( 14 ) - چا : ما
( 15 ) - ت ، م و چاپى : و حقيقت مقال
( 16 ) - مجا : را نديدم
( 17 ) - ت : نشنيدهام
( 18 ) - مجا : ندارد
( 19 ) - مجا : ندارد
( 20 ) - ت : ندارد
( 21 ) - ت : گفت كه
( 22 ) - مجا : به فلان
( 23 ) - مجا : ندارد
( 24 ) - ت : محلهء خود را نام
( 25 ) - مجا : هوش
( 26 ) - اساس و مجا :
گوش
( 27 ) - ت : ندارد
( 28 ) - مجا : ندارد
( 29 ) - اساس : ندارد