تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
مانع آمد ) « 1 » ، ( و ميان [ نماز ] شام و خفتن ) « 2 » بيرون رفتم - تا « 3 » در آن تاريكى باشد ( كه روشنائى روى نمايد ) « 4 » و به پرده‌دارى ظلمت ، پرده از روى كار من برنخيزد . و چون در آن تردد بيشتر بماندم طايفه‌اى « 5 » مرا بگرفتند و چون غريب ديدند بر من انكار كردند و گفتند : اعتراف كن كه تو چه كسى و اينجا چه ميكنى ؟ گفتم : غريب و ضعيف و فقير و گرسنه‌ام ؛ ميروم تا « 6 » بر « 7 » در سرايها « 8 » سؤال كنم . باور نداشتند « 9 » و مرا « 10 » چند تازيانه بزدند « 11 » . فرياد كردم « 12 » و گفتم : و الله كه « 13 » راست تقرير كنم . مرا رها كردند و گفتند : هات من « 14 » عندك . من مصدوقهء حال ( خود ) « 15 » چنان كه بود شرح دادم . آن سرهنگ مرا گفت : از تو احمقتر هيچكس نديده‌ام « 16 » ( و ابله‌تر نشنيده « 17 » ) « 18 » ، چندين سال است كه ( من در خواب ديدم ) « 19 » كه « 20 » گوينده‌اى مرا گفت « 21 » : در بغداد در فلان « 22 » محلّه ، و محلهء مرا نام برد . من « 23 » چون ( نام كوى و محلّهء خود ) « 24 » شنيدم همه تن گوش « 25 » و همه دل هوش « 26 » گشتم و آن سرهنگ سخن تمام كرد و نام من ( و سراى من « 27 » ) « 28 » نيز بر زبان راند و گفت : [ در آن ] « 29 »
هامش
( 1 ) - مجا : ندارد ( 2 ) - مجا ، ت ، م : به شب ميان نماز شام و خفتن ( 3 ) - مجا : تا باشد كه ( 4 ) - مجا : روشنائى نماند ( 5 ) - مجا : طايفه‌اى از طواف . ت : طايفهء طواف . م : طايفه اطراف ( 6 ) - مجا : كه ( 7 ) - ت : به ( 8 ) - ت : سراها ( 9 ) - ت : سخن مرا باور نداشتند ( 10 ) - مجا ، ت : ندارد ( 11 ) - مجا ، ت : بر من زدند ( 12 ) - مجا ، ت : من فرياد كردم ( 13 ) - مجا : و الله كه حال خود . ت : كه و الله حال خود ( 14 ) - چا : ما ( 15 ) - ت ، م و چاپى : و حقيقت مقال ( 16 ) - مجا : را نديدم ( 17 ) - ت : نشنيده‌ام ( 18 ) - مجا : ندارد ( 19 ) - مجا : ندارد ( 20 ) - ت : ندارد ( 21 ) - ت : گفت كه ( 22 ) - مجا : به فلان ( 23 ) - مجا : ندارد ( 24 ) - ت : محلهء خود را نام ( 25 ) - مجا : هوش ( 26 ) - اساس و مجا : گوش ( 27 ) - ت : ندارد ( 28 ) - مجا : ندارد ( 29 ) - اساس : ندارد