نعمت « 1 » بىشمار از پدر ميراث يافتم و در اتلاف و خرج آن بشتافتم تا در مدتى نزديك آن نعمت از من دور گشت و به بيع در و چوب ( حجرات و دور ) « 2 » محتاج گشتم « 3 » ، و بدان مفضى « 4 » شد كه به قوت روز « 5 » فروماندم و قوّت كسب « 6 » فوت « 7 » شد ، و فقر و فاقه بدان حد رسيد كه طعمهء « 8 » من از بهاى ريسمانى كه مادرم مىرشتى « 9 » و ميفروختى بود « 10 » . يك شب در خواب « 11 » ديدم كه شخصى مرا گفتى « 12 » توانگرى تو « 13 » در مصر خواهى يافت . به تعجيل ( بدان جانب شتاب ) « 14 » . بامداد به نزديك « 15 » ابو عمرو القاضى رفتم و حق جوار و خدمتى كه اسلاف او را كرده بودم وسيلت ساختم و از او عنايت نامهاى « 16 » التماس كردم به مصر تا از « 17 » آنجا عملى به من « 18 » حوالت كنند يا شغلى فرمايند كه مرا در آن فايده « 19 » اى باشد . و خداى - تعالى و تقدس - به هر وجه « 20 » كه روى مىآوردم « 21 » ( وجه معاش بر من ) « 22 » متعذر « 23 » گردانيد و از هيچ نوع آسايشى و ( از هيچ باب ) « 24 » گشايشى نديدم ، ( و بقيهاى « 25 » نماند ) « 26 » و محتاج صدقه گشتم و ننگ داشتم « 27 » كه « 28 » گدائى كنم ( و حيا
هامش
( 1 ) - مجا ، ت : نعمتى
( 2 ) - مجا و ت : و دور و حجرات
( 3 ) - ت : ندارد
( 4 ) - م : مقتضى . چاپى : منقضى
( 5 ) - چا : يوميه
( 6 ) - مجا و م افزوده : و رويت تدبير . ت : روند تدبير . چا و رويت و تدبير
( 7 ) - ت : قوت
( 8 ) - م : طو
( 9 ) - مجا : مىرستى
( 10 ) - مجا ، ت : ندارد
( 11 ) - مجا به خواب
( 12 ) - ت : گفت
( 13 ) - مجا ، م چاپى : تو توانگرى
( 14 ) - مجا : ترا آنجا مىبايد شتافت . ت : ترا آنجا مىبايد رفت . م : ترا ميبايد رفت . چاپى : تمامتر آنجا ميبايد رفت
( 15 ) - مجا : به نزد
( 16 ) - مجا ، ت ، م و چاپى : عنايت نامها .
( 17 ) - ت : ندارد
( 18 ) - مجا : ندارد
( 19 ) - مجا ، ت ، چا : رفقى . م : نفعى ت ، م و چا : آوردم
( 20 ) - مجا ، م ، چا : وجه معيشت به هر وجه . ت : معيشت به هر وجه
( 21 ) - مجا ، ت ، م و چا : آوردم
( 22 ) - مجا ، ت و م : ندارد
( 23 ) - ت : معتذر
( 24 ) - مجا : ندارد
( 25 ) - ت : و بقيهء نفقه . م : و بقيت نفقه
( 26 ) - مجا : ندارد
( 27 ) - ت : و ستم
( 28 ) - مجا ، ت و م : كه به روز