الفارسيه « 1 » :
مشو رنج كش بهر روزىّ خويش * كه اين كار رزاق پرداختست « 2 »
يكى را نشاندست بر خوان لطف * براى يكى تيغ قهر آختست
بس انداخته كو شود سرفراز * بسا « 3 » سرفرازا كه انداختست
بس اوميدوارا كه محروم ماند * و گر چند اسب طلب تاختست
بسا نااميدا كه چون بنگرى * همه كار او پخته و ساختست
چه دارى تو مشغول خود را بدين * چو ايزد از اين كار پرداختست
الحكاية الثامنة [ من الباب السادس ] « 4 » - حكايت كرد « 5 » الحسن بن - محمد السمرى كه محمد « 6 » مهلبى در وقت وزارت خويش « 7 » مرا بگرفت و مصادره فرمود ( و مدتى طويل محبوس كرد ) « 8 » ( تا از خلاص طمع ببريدم ) « 9 » و از فرج نوميد گشتم ؛ تا « 10 » شبى در خواب ديدم كه : فلان « 11 » دوست از
هامش
( 1 ) - مجا : ندارد
( 2 ) - اساس : پرداخته است .
( 3 ) - ت : بسرا
( 4 ) - اساس : ندارد
( 5 ) - ت ، م و چاپى : كند
( 6 ) - ت ، م و چاپى : ابو محمد
( 7 ) - مجا : خود
( 8 ) - جز اساس ساير نسخ : و محبوس كرد و مدتى طويل در حبس بماندم .
( 9 ) - مجا : تا طمع از خلاص ببريدم
( 10 ) - مجا ، ت :
تا آنگه كه
( 11 ) - ت : از فلان