ابو محمد « 1 » گويد : چون من « 2 » سخن بشنيدم « 3 » گريه بر من غالب شد و از آن روى كه خود « 4 » را آن « 5 » قدر ندانستم مدهوش شدم « 6 » و حالى سجدهء شكر گزاردم « 7 » ، و خدا « 8 » را - جل جلاله - حمد « 9 » و ثنا گفتم و بر مصطفى - صلوات الله و سلامه عليه « 10 » - درود فرستادم و آنچه مالابدّ و ما يحتاج بود تا رسيدن به مصر از وى قبول كردم و روى به مصر نهادم « 11 » .
فصل - و دو موضع از اين حكايت اتعاظ « 12 » و اعتبار و تأدبّ و اقتدا « 13 » را « 14 » مىشايد :
يكى - آن كه « 15 » زنهار « 16 » دارى و حمايت ، از آن اعرابى كه آن مرد التجا به دو كرد و دست در دامن يكى از اتباع او زد ( در آموزى ) « 17 » ؛ و اگر « 18 » از دست روزگار كسى چون آستين سرگشته شده باشد و چون دامن در پاى تو افتد در بند آن باش كه « 19 » چون گريبان بر گردن خودش جاى كنى . و چه لايق است ( از گفتههاى من ) « 20 » اين تازى و پارسى :
العربيه
اذا تشبث « 21 » ممنوّ بذيلك « 22 » كن * له « 23 » خفيرا « 24 » ، من لا يحقر « 25 » الذمما
هامش
( 1 ) - ت : ابو محمد بن الازرق
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - مجا :
بشنودم
( 4 ) - ت : خويشتن
( 5 ) - ت : ازين
( 6 ) - مجا : گشتم
( 7 ) - ت : آوردم
( 8 ) - ت : خداى
( 9 ) - ت : شكر و حمد و . . .
( 10 ) - مجا ، م : صلى الله عليه و على آله و سلم . ت : صلوات الله عليه
( 11 ) - مجا ، ت ، م : آوردم
( 12 ) - اساس و چاپى : ايقاظ . ت : ندارد . م : انعاط
( 13 ) - جز چاپى : اقتدار
( 14 ) - ت : ندارد
( 15 ) - مجا : ندارد
( 16 ) - ت : زينهار
( 17 ) - اساس : ندارد . ت و م : در امورى . چاپى : و درآموزى
( 18 ) - اساس : اگر
( 19 ) - ت : ندارد
( 20 ) - مجا : ندارد
( 21 ) - ت : شبت
( 22 ) - ت : بدلك
( 23 ) - در نسخهء مجا اين كلمه در آخر مصراع اول آمده است
( 24 ) - مجا : حفيرا . ت : ( بىنقطه )
( 25 ) - ت : بحفر