به سبب « 1 » مالى يا « 2 » بضاعتى يا خويشى و « 3 » و دوستى كه در ميان ايشان داشت ، جز من كه از اين نوع « 4 » فارغ بودم و مردمان مستعد مىشدند تا به استقبال خويشان و دوستان و شركا « 5 » ( و اهل معرفت ) « 6 » خود روند . چون شب درآمد مصطفى را - صلوات الله و سلامه عليه « 7 » در « 8 » خواب ديدم كه مرا فرمودى « 9 » ابو محمد الازرق - الانبارى را درياب و در اصلاح [ شان ] « 10 » و نظم كار پريشان او ممد و معاون باش و او را با مقصود به مقصد رسان . در اسعاف ملتمسات و انجاح مقترحات « 11 » تو وسيلتى از اين وثيقتر و سببى از اين اكيدتر نمىبايد .
شعر :
( حكم كن تا هرچه گويى آن كنم * خدمت تو از ميان جان كنم
تا زنى انگشت با من بر نمك * گر قبول افتد جگر بريان كنم
باشد اندر كيش من عيدى دگر * خويشتن پيش تو گر قربان كنم
هرچه جنبانى زبان يا « 12 » لب بدان * من به كامت از بن دندان كنم ) « 13 »
هامش
( 1 ) - مجا : ندارد
( 2 ) - مجا ، ت : و
( 3 ) - ت : تا
( 4 ) - ت : انواع
( 5 ) - مجا ، ت ، م : شريكان
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - مجا ، م : صلى الله عليه و آله و سلم . ت : صلوات الله عليه
( 8 ) - مجا ، ت : به
( 9 ) - مجا ، ت : گفتى
( 10 ) - از مجا فزوده شد . اساس : اصلاح . ت : اصلاحشان .
م : اصلاح ايشان
( 11 ) - م و چاپى : مفتوحات
( 12 ) - ت : تا
( 13 ) - م : ابيات را ندارد