نظر كرد و محافظت من بر « 1 » اوقات صلوات « 2 » و مواظبت بر قرائت كلام الله بديد در حق من لطفها نمود و پرسيد « 3 » كه درخواست تو چيست ؟ گفتم : [ آنكه ] مرا « 4 » ( و اين عورت و اين كودك را ) « 5 » بر راحله [ اى ] « 6 » نشانى و به دمشق برى « 7 » تا بهاى راحله به تو رسانم « 8 » و راحله « 9 » به تو بخشم و جز اين « 10 » با تو نيكوئيها كنم . آن اعرابى اجابت كرد « 11 » . جز و من با خويشتن تقدير كردم كه به همه حال در دمشق از احباب و اهل معرفت برادرم كسى باشد كه « 12 » آنچه مالابد باشد از وى بستانم « 13 » . ( و مرا و آن عورت و طفل را ) « 14 » بپوشانيد « 15 » و زاد و راحله راست كرد و خود بر راحلهاى ديگر نشست و بيشتر اهل كاروان « 16 » [ را ] كه بدان حله افتاده بودند همين نوع ميسر شده بود . و جمعى انبوه همراه شديم و بعد از چند روز وقت طلوع آفتاب به حوالى « 17 » دمشق رسيديم ، و اهل دمشق خبر قطع كاروان و رسيدن آن جماعت شنيده « 18 » بودند و هر كسى ( از دوستان و آشنايان خويش ) « 19 » مىپرسيدند . در ميان آن زمره ( مردى را ) « 20 » ديدم كه از من ( پرسيد « 21 » و نام و نسب و كنيت من مىگفت ) « 22 » گفتم « 23 » اينك من « 24 »
هامش
( 1 ) - مجا ، ت : ندارد . چاپى : در
( 2 ) - مجا : صلوات را . چاپى :
صلاة
( 3 ) - ت : و برسيد و برسيد
( 4 ) - جز ت : مرا
( 5 ) - مجا :
اين كودك و عورت را
( 6 ) - مج : بر راحله . ت : به راحلهاى
( 7 ) - مجا ، ت ، م : رسانى
( 8 ) - مجا : بدهم
( 9 ) - مجا : راحل
( 10 ) - مجا : و جز آن . جز
( 11 ) - مجا ، ت ، م و چاپى : آن اعرابى ننگ داشت كه اجابت نكند
( 12 ) - مجا ، ت : ندارد
( 13 ) - ت ، م : فراگيرم
( 14 ) - مجا : پس ما را . ت : و مرا و اين عورت را و آن طفل را
( 15 ) - ت : بپوشانند
( 16 ) - مجا : كاروان را . ت : آن كاروان را
( 17 ) - مجا : ندارد
( 18 ) - مجا : شنوده
( 19 ) - مجا : حال آشنايان و دوستان خود
( 20 ) - مجا : شخصى
( 21 ) - ت : مىپرسيد
( 22 ) - مجا : نام و نسب و كنيت پرسيد
( 23 ) - مجا :
من گفتم
( 24 ) - مجا : ندارد