حكايت كند كه برادرم ابو يعقوب الارزق را به عمل مصر فرستادند . من خواستم كه به نزديك او روم و اهل حرم را آنجا برم ، از راه سماوه « 1 » قصد دمشق كردم در « 2 » كاروانى بزرگ . چون « 3 » به ميان بيابان رسيديم جمعى كه بدرقه بودند « 4 » با اعراب ميعاد كرده « 5 » بودند و موافقت « 6 » نموده . چون « 7 » ايشان برسيدند « 8 » كاروان را فرو گذاشتند و گفتند : قطاع طريق در غايت كثرت و آلت و عدتاند و « 9 » ما را با ايشان طاقت مقاومت نيست ، و دزدان استيلا يافتند و هرچه داشتيم از مواشى و امتعه ( و ناطق و صامت و زاد ) « 10 » و راحله « 11 » ببردند « 12 » و ما را ( عارى و ضايع و مخذول ) « 13 » در آن منزل « 14 » بگذاشتند ، و « 15 » به هلاك متيقن گشتيم ( و اميد از حيات ) « 16 » منقطع گردانيديم .
ياران را گفتم به همه حال از مرگ گزير نيست ، اگر ( در اين همين جايگاه ) « 17 » مقام كنيم هلاك شويم و اگر چندانكه « 18 » حركت و قوت برقرار باشد برويم يمكن « 19 » كه « 20 » به موضعى « 21 » رسيم « 22 » كه سبب نجات « 23 » و خلاص ما گردد و اگر دست ندهد بيرون از هلاك چيزى نخواهد بود و آن خود
هامش
( 1 ) - چاپى : از راه هيت بر طريق سماوه ( عربى : من هيت على طريق السماوة )
( 2 ) - مجا : با
( 3 ) - ت : و چون
( 4 ) - ت : ندارد
( 5 ) - مجا : نهاده
( 6 ) - مجا و ت : و مطابقت و موافقت
( 7 ) - مجا : و چون
( 8 ) - مجا ، ت :
در رسيدند
( 9 ) - مجا ، ت : ندارد
( 10 ) - مجا : ندارد
( 11 ) - ت : و غيره
( 12 ) - مجا : همه ببردند
( 13 ) - مجا ، ت ، چاپى : عارى و جايع و مخذول و ضايع
( 14 ) - مجا : بيابان
( 15 ) - كذا . مجا : ندارد
( 16 ) - مجا : و از حيات اميد . ت : و از حيات طمع
( 17 ) - مجا : به جايگاه .
ت : همه بر جايگاه . چاپى : هم بدين جاى
( 18 ) - مجا و ت : افزوده : به همه حال
( 19 ) - ت : ممكن . م : ممكن باشد
( 20 ) - مجا ت : ندارد
( 21 ) - چاپى : مقامى
( 22 ) - مجا : برسيم
( 23 ) - ت : نجاة