فصل - در اين حكايت خردمند را تنبيه است از غفلت ، و تحريض بر آنكه « 1 » چون كسى به جاه و مكنت از ميان خلايق ممتاز باشد و به تأييد ربّانى و اقبال جاودانى « 2 » مخصوص ، بايد كه دايما از كار مستحقان كه حرمان ملازم ايشان است متفحص و با خبر « 3 » باشد ، و « 4 » اگر كار افتادهاى كه به زيور هنر حالى « 5 » باشد ( از كرم او مستميح « 6 » گردد ) « 7 » حالى به اصلاح حال او قيام نمايد و از تسويف و تأخير و تغافل و تقصير اجتناب كند چنان كه اين منظومات ( از انشاى اين ضعيف منبى است در اين معنى ) « 8 » :
العربيه
اذا ترى ذا مودة « 9 » و مقه * بادر و اسعف بكل ماومقه
و لا تسوف بما يريد « 10 » فذا * يبدل « 11 » المقت « 12 » بالو « 13 » دودمقه
[ الفارسيه « 13 » ] :
گر « 14 » همچو ملوك صاحب تاج شوى * يا « 15 » همچو پيمبران به معراج شوى
در حاجت محتاج مكن تقصيرى * باشد روزى تو نيز محتاج شوى « 16 »
الحكاية السابعة من الباب السادس - ابو محمد بن الارزق الانبارى
هامش
( 1 ) - ت : در آنكه
( 2 ) - ت ، م و چاپى : آسمانى
( 3 ) - ت :
ندارد
( 4 ) - ت : ندارد
( 5 ) - مجا : خالى . م : عالى . چاپى : آراسته
( 6 ) - اساس : مستمح . مجا و ت : مستمتح
( 7 ) - م و چاپى : و از درجهء عمل خالى گردد .
( 8 ) - مجا : مبنى است در اين معنى از انشاى اين ضعيف
( 9 ) - ت : مودت
( 10 ) - اساس و مجا : تريد
( 11 ) - ت : يبذل
( 12 ) - ت : بالمقت
( 13 ) - ت : للودود
از ت افزوده شد
( 14 ) - مجا : يا
( 15 ) - مجا : گر
( 16 ) - مصراع در چاپى چنين است :باشد آن روز كه تو نيز محتاج شوى