كه در كار او بيش از اين « 1 » غفلت ننمايى . چون از خواب بيدار شدم از آن حالت تعجب نمودم و با خود انديشيدم كه فردا ( احسان و انعام ) « 2 » كنم ( و در حق او تعظيم و احترام نمايم ) « 3 » و باز بخفتم . ( چون روز ديگر شد « 4 » ) « 5 » آن خواب بر من پوشيده گشت تا برنشستم ، ( در ميان راه شيخ ) « 6 » فراپيش من « 7 » آمد بر چهارپاى لاغر نشسته ، و « 8 » چون مرا بديد پاى بگردانيد تا پياده شود « 9 » ، دامن قبا از او « 10 » باز افتاد ، ران « 11 » او برهنه بديدم كه موزهاى « 12 » بى - شلوار پوشيده بود . چون آن حال مشاهده كردم آن خواب با يادم آمد بر موضع « 13 » بايستادم « 14 » و او را به خويشتن « 15 » نزديك گردانيدم و ايالت ولايتى عريض و بسيط با منفعت « 16 » به او « 17 » حوالت « 18 » كردم و هر ماه دويست دينار « 19 » مرسوم « 20 » معين گردانيدم و « 21 » بفرمودم تا هزار دينار نقد از خزانه به دو « 22 » دادند و ثياب و دواب و آنچه مالا بدّ بود همه ( بياوردند و ) « 23 » به دو تسليم كردند . و گفتم : اگر ( در قيام ) « 24 » بدين عمل آثار كفايت و شهامت « 25 » ظاهر گردانى در احسان و اجمال و مرسومات و صلات « 26 » بيفزايم .
هامش
( 1 ) - ت : ازين بيش
( 2 ) - مجا و م : با او انعام و احسان . ت : با او احسان و انعام
( 3 ) - مجا و ت : و او را تعظيم و احترام نمايم . م و چاپى : و او را احترام و تعظيم
( 4 ) - مجا ، ت ، م و چاپى : برخاستم
( 5 ) - مجا : روز ديگر چون برخاستم
( 6 ) - ت : آن شيخ در ميان راه
( 7 ) - مجا و ت : ندارد
( 8 ) - مجا : ندارد
( 9 ) - مجا : تا فرو آيد . م و چاپى : تا فرود آيد
( 10 ) - مجا ، ت : وى
( 11 ) - مجا : راز
( 12 ) - مجا ، ت ، م : موزه
( 13 ) - مجا : هم آنجا .
ت : هم بر موضع
( 14 ) - ت : باستادم
( 15 ) - مجا : به خود
( 16 ) - ت : و با منفعت
( 17 ) - مجا ، ت : به دو
( 18 ) - مجا ، ت : حواله
( 19 ) - اساس درم
( 20 ) - ت : مرسوم او
( 21 ) - ت : و نقد
( 22 ) - مجا :
به او
( 23 ) - مجا : ندارد
( 24 ) - مجا : ندارد
( 25 ) - ت ، م : شهامت و كفايت
( 26 ) - م : فضلات