تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
[ الفارسيه ] : « 1 »
نيكويى كن اگر ترا امروز * هست بر زيردست خود دستى
نبود پايدار دست به كس * گرچه دهرت نشاند بر دستى
با فرودست اگر سگالى بد * بد سگالت شود زبر دستى
به بلندى جاه « 2 » غره مشو * كه بود هر فراز را پستى « 3 »
هست مست غرور و سغبهء جاه * ( مىدهندت ) « 4 » خمار هر مستى
چه « 5 » كنى هست و نيست هست خداست « 6 » * كه جز او نيست جاودان هستى
زود خالى شود ز صيدت دام * ورچه پنجه زنى به هر شستى
خوش بدى ناى و چنگ و حسب امل * گر ز چنگ اجل كسى جستى « 7 »
ور نبودى حساب روز جزا * هر كه رستى چو داد جان رستى ( ؟ )
هامش
( 1 ) - از ت افزوده شد ( 2 ) - مجا : به بلندى و جاه ( 3 ) - مجا : دستى ( 4 ) - ت : زود بيند ( 5 ) - اساس و مجا : چو . ( 6 ) - اساس : خدات . مجا : خداء ( 7 ) - جزت : رستى