انصاف بده كه باشدت غصه بسى * چون دين برود براى دنياى كسى
اخرى « 1 » :
چون حشر نه روز « 2 » مكر و دستان باشد * شه بايد « 3 » يار زيردستان باشد
نتواند رست دشمن « 4 » از چنگ اجل * ور خود به مثل رستم دستان باشد
دوم - آنست كه هر صاحب قدرت و خداوند مكنت كه بر سر خلايق مستولى و متغلّب گردد و ضعيفى را بىنصير و ظهير و بىپايمرد و دستگير يابد بدان غره نشود و بر بىيارى « 5 » او فريفته نگردد « 6 » و بر بىكسى « 7 » او مغرور نشود « 8 » و يقين داند كه خداى - جلّ جلاله « 9 » - يار بىكسان و دست گير درماندگان است ، [ و ] به همه حال داد آن [ ضعيف ] « 10 » در دنيا و آخرت از او بستاند « 11 » .
شعر « 12 » :
لا تقهرن ضعيفا ماله وزر * الا الى الله ان الله ينتصف « 13 »
هو الذى قهر الاملاك قدرته * و ذانه [ بالتعالى ] « 14 » فوق ان تصفوا
يقول يوم التنادى و هو منتقم * انى من الظّالمين اليوم منتصف « 15 »
هامش
( 1 ) - ت و م و چاپى : ندارد
( 2 ) - اساس و مجا : بور
( 3 ) - ت : بايد كه
( 4 ) - مجا : و ت : رستم .
( 5 ) - مجا : بىكسى
( 6 ) - مجا :
نشود
( 7 ) - مجا بىيارى
( 8 ) - مجا : نگردد
( 9 ) - مجا :
عز و جل
( 10 ) - اساس : ندارد
( 11 ) - ت افزوده : و درين معنى مىگويم
( 12 ) - مجا و ت : العربيه
( 13 ) - مجا : منصف . ت : منتصف
( 14 ) - اساس و مجا : ندارد . از ( ت ) افزوده شد
( 15 ) - مجا : منصف . ت : انتصف