ديد و با آن جمّال و حدّاد چنان « 1 » مبرّت و احسان فرمود ، و حكايت و ماجرى « 2 » من اوله الى آخره تقرير كردم . گفت : و اللّه « 3 » از آنچه « 4 » تو مىگويى اندك و بسيار هيچ « 5 » خبر ندارم و من دوش همه شب نائم و سكران بودهام « 6 » و هيچ بيدار نشدهام . من بر قول خود اصرار نمودم ، او در خشم شد [ و ] گفت : يا ابن حمدون مرا مغالطه ميدهى و ميخواهى كه « 7 » ( مرا به دروغ بفريبى ؟ ) « 8 » گفتم پناه مىگيرم به خداى « 9 » از سخط امير المؤمنين ، اين كار به نزديك [ خدم ] « 10 » خاصه و صاحب شرط مشهورتر از آن است كه به اقامت حجتى احتياج افتد . [ گفت : حاضران كه بودند ؟ « 11 » ] گفتم : فلان و و فلان و صاحب شرط . جمله را حاضر كردند « 12 » ، و « 13 » چون حال معلوم شد بسيار تعجب نمود و ايمان غلاظ و شداد ياد كرد كه مرا كم و بيش از اين « 14 » حال هيچ ياد نيست . و ما تعجّب نموديم كه نه عجبتر از آن خوابى شنيده « 15 » بوديم و نه ظريفتر از اين « 16 » نسيانى « 17 » كه او حكايت فرمود .
فصل - و در اين حكايت محل « 18 » اعتبار دو موضع « 19 » است :
يكى - آنكه هر كرا بارى « 20 » - تعالى - از ميان خلايق برگزيد و به رتبت « 21 » عالى و درجهء بلند « 22 » و محل « 23 » رفيع رسانيد و زمام « 24 » حلّ
هامش
( 1 ) - ت : چندان
( 2 ) - مجا : حكايت ماجرى
( 3 ) - مجا :
و الله كه
( 4 ) - ت : ازينچه
( 5 ) - مجا : ندارد
( 6 ) - مجا :
بودم
( 7 ) - ت : ندارد
( 8 ) - ت : به دروغ مرا فريبى
( 9 ) - ت : به خدا
( 10 ) - اساس و مجا : ندارد . م : خادم
( 11 ) - اساس : ندارد . ت ، م : پرسيد كه حاضران كه بودند
( 12 ) - مجا ، ت ، م : كرد
( 13 ) - مجا : ندارد
( 14 ) - مجا : ندارد
( 15 ) - مجا : شنوده
( 16 ) - مجا ، ت ، م : آن
( 17 ) - مجا ، ت ، م : نسيان
( 18 ) - مجا : موضع
( 19 ) - مجا : جاى
( 20 ) - مجا : حق
( 21 ) - مجا : مرتبه
( 22 ) - مجا : افزوده : داد
( 23 ) - جز مجا :
محلى
( 24 ) - چاپى : در نام ( ؟ )