اطلاق كنند و انصاف ايشان از خصمان ايشان « 1 » بستان و با ايشان نيكويى كن . از خواب ( بيدار شدم ) « 2 » رعب و ترس « 3 » بر من غالب شده ، بار ديگر سر ( باز نهادم ) « 4 » ( و در خواب شدم ) « 5 » همان شخص را بعينه « 6 » ديدم « 7 » كه بانگ بر من زد و گفت : واى بر تو « 8 » ، مىفرمايم « 9 » كه آن دو مرد ( مظلوم را ) « 10 » از زندان ( خلاص ده ) « 11 » و با ايشان نيكويى كن در آن توقف مىكنى ، ترا بزنم چنان كه دردمند گردانم ، و دست برآورد تا بر من زند .
گفتم : [ اى فلان ] « 12 » با من بگوى « 13 » ( تا چه كسى ؟ ) « 14 » گفت . من ( محمدم ، رسول خداى « 15 » ) « 16 » . من دست او بوسه دادم و در پاى او افتادم و گفتم :
يا رسول اللّه ندانستم و ترا نشناختم ، اگر نه « 17 » در توقف و تأخير آن جرأت و جسارت نكردمى . گفت : برخيز و ( همين ساعت ) « 18 » آنچه مىفرمايم
هامش
( 1 ) - مجا : ندارد
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - ت و م : خوف
( 4 ) - مجا : بنهادم
( 5 ) - مجا : ندارد
( 6 ) - مجا : معاينه
( 7 ) - ت : به خواب ديدم
( 8 ) - ت : به تو
( 9 ) - مجا : فرمودم
( 10 ) - مجا : ندارد
( 11 ) - مجا : بيرون كن
( 12 ) - اساس :
ندارد
( 13 ) - مجا : بگو
( 14 ) - مجا : كه تو كيستى
( 15 ) - ت :
خدا
( 16 ) - مجا : رسول خداام
( 17 ) - مجا ، ت ، م : و اگر نه
( 18 ) - ت : ندارد