بشكست . حدّاد خشمناك گشت و نعل گرم بر « 1 » غلام زد ، ( بر سينهء غلام آمد ) « 2 » و بارامى ( ؟ ) « 3 » قدر و مدت اجل موافق افتاد و غلام در حال جان تسليم كرد .
حرّاس و زمرهاى كه با عسس مىگشتند برسيدند « 4 » ، حداد فرصتى يافت و بگريخت و من چون غريب بودم نمىدانستم « 5 » كه ( چه تدبير كنم ) « 6 » . عسسان مرا بگرفتند و چون غلام را « 7 » مرده ديدند شك نكردند كه كشنده « 8 » منم .
مرا « 9 » چون ديوانهاى « 10 » در « 11 » زنجير كشيدند و چون دزد به زندان فرستادند و اكنون سه سال و ده ماه است كه « 12 » مظلوم و محبوسم . معتمد خادمى « 13 » ديگر را « 14 » فرمود « 15 » : او را به حمام بر تا سر و تن بشويد و به خزانه بر تا خلعتى فاخر درپوشد ، و پانصد دينار زر به دو ده . و بعد از آن صاحب شرط را گفت :
بازگرد . پس سر برآورد و در من نگريست و « 16 » گفت : اى پسر حمدون حمد و سپاس خداى را كه مرا بر اين « 17 » عمل كه ديدى توفيق داد . گفتم : يا امير المؤمنين چگونه بود كه در چنين وقتى به نفس خويش « 18 » قيام « 19 » نمودى ، و از حال ايشان امير المؤمنين را كه اعلام كرد و با ياد داد ؟ گفت : همين لحظه در خواب ديدم « 20 » كه شخصى مرا گفت « 21 » : در زندان تو دو مرد مظلومند :
يكى منصور جمال « 22 » و يكى احمد حدّاد ، همين لحظه بفرماى تا ايشان را
هامش
( 1 ) - مجا : بر سينهء
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - م و چاپى : راى
( 4 ) - مجا : فرارسيدند . ت : فراز رسيدند .
( 5 ) - مجا ، ت : ندانستم
( 6 ) - مجا : فرار چون مىبايد كرد . ت : سبب فراز چون قيام مىبايد كرد
( 7 ) - ت : ندارد
( 8 ) - مجا : كشيده
( 9 ) - مجا : و مرا
( 10 ) - ت : ديوانه
( 11 ) - مجا : به
( 12 ) - مجا ، ت : تا
( 13 ) - مجا : غلامى
( 14 ) - ت : را ديگر
( 15 ) - مجا : فرمود كه . ت : گفت
( 16 ) - ت : ندارد
( 17 ) - مجا : ت : بدين
( 18 ) - مجا : خود
( 19 ) - ت : بدين مهم قيام . . .
( 20 ) - مجا : بودم
( 21 ) - مجا : گفت كه
( 22 ) - مجا و ت افزوده : نام