يا قيمت ) « 1 » چندانكه خواهد « 2 » با او رساند و چون ( از آن ) « 3 » فارغ شوى او را به خزانه برو خلعتى گرانمايه در « 4 » پوشان و پانصد دينار زر بده « 5 » تا هر كجا كه « 6 » ( او را بايد ) « 7 » برود « 8 » . پس صاحب شرط را گفت : در زندان تو مردى است « 9 » نام او احمد حداد « 10 » ؟ گفت : آرى . ( فرمود كه ) « 11 » همين لحظه حاضر كن « 12 » . چون حاضر آمد گفت : جرم تو چيست ، و ظلم تو « 13 » از كيست ؟ گفت : مردى صاحب نعمت بودم از اهل شام ، صبح تا شام مستغرق شادمانى و كامرانى . چون آن نعمت بر من زوال آمد از شام بگريختم و روى به حضرت آوردم تا كارى التماس كنم و عملى طلبم ، چون ( ميسر نشد و كسى تربيت نفرمود ) « 14 » بيم آن بود كه از بىبرگى و گرسنگى هلاك شوم . كارى طلب مىكردم كه به شب بدان قيام نمايم و بهاى قوتى از آن حاصل كنم و به روز طلب عملى و كارى كنم . مرا به حدّادى نشان دادند ، با او « 15 » قرار دادم هر شبى به درمى ، و من به شب آهن گرم مىكوفتم و به روز در طلب « 16 » عمل و اختلاف « 17 » و تردّد به در سراى عمّال و متصرفان آهن سرد « 18 » ، تا يك شب از شبها من و غلامى ديگر خايسك مىزديم ، مگر غلامى خايسكى « 19 » نه « 20 » بر جايگاه ( بزد و آن ) « 21 » نعل « 22 » كه « 23 » مطرقه ( بر وى ميزد ) « 24 »
هامش
( 1 ) - مجا : اشتران يا قيمت شتران او . ت : آن اشتران را يا قيمت اشتران .
م : اشتران او يا قيمت
( 2 ) - ت : او خواهد .
( 3 ) - مجا : ندارد
( 4 ) - مجا :
در وى . ت : سبك درو
( 5 ) - مجا : به وى ده . ت : به دو ده
( 6 ) - ت : ندارد
( 7 ) - مجا : مىخواهد
( 8 ) - ت : رود
( 9 ) - مجا افزوده : كه
( 10 ) - مجا افزوده : است
( 11 ) - مجا : گفت
( 12 ) - مجا : او را حاضر كن
( 13 ) - ت : بر تو
( 14 ) - مجا : كسى تربيت نكرد و مسلم نشد
( 15 ) - مجا : و با او
( 16 ) - مجا ، ت : طمع
( 17 ) - مجا : ندارد
( 18 ) - مجا افزوده : مىكوفتم
( 19 ) - مجا : ندارد
( 20 ) - اساس : ند
( 21 ) - مجا :
زد ( اساس : برحوان )
( 22 ) - مجا : ندارد
( 23 ) - مجا : ندارد
( 24 ) - مجا : ندارد