تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
يا قيمت ) « 1 » چندانكه خواهد « 2 » با او رساند و چون ( از آن ) « 3 » فارغ شوى او را به خزانه برو خلعتى گرانمايه در « 4 » پوشان و پانصد دينار زر بده « 5 » تا هر كجا كه « 6 » ( او را بايد ) « 7 » برود « 8 » . پس صاحب شرط را گفت : در زندان تو مردى است « 9 » نام او احمد حداد « 10 » ؟ گفت : آرى . ( فرمود كه ) « 11 » همين لحظه حاضر كن « 12 » . چون حاضر آمد گفت : جرم تو چيست ، و ظلم تو « 13 » از كيست ؟ گفت : مردى صاحب نعمت بودم از اهل شام ، صبح تا شام مستغرق شادمانى و كامرانى . چون آن نعمت بر من زوال آمد از شام بگريختم و روى به حضرت آوردم تا كارى التماس كنم و عملى طلبم ، چون ( ميسر نشد و كسى تربيت نفرمود ) « 14 » بيم آن بود كه از بىبرگى و گرسنگى هلاك شوم . كارى طلب مىكردم كه به شب بدان قيام نمايم و بهاى قوتى از آن حاصل كنم و به روز طلب عملى و كارى كنم . مرا به حدّادى نشان دادند ، با او « 15 » قرار دادم هر شبى به درمى ، و من به شب آهن گرم مىكوفتم و به روز در طلب « 16 » عمل و اختلاف « 17 » و تردّد به در سراى عمّال و متصرفان آهن سرد « 18 » ، تا يك شب از شبها من و غلامى ديگر خايسك مىزديم ، مگر غلامى خايسكى « 19 » نه « 20 » بر جايگاه ( بزد و آن ) « 21 » نعل « 22 » كه « 23 » مطرقه ( بر وى ميزد ) « 24 »
هامش
( 1 ) - مجا : اشتران يا قيمت شتران او . ت : آن اشتران را يا قيمت اشتران . م : اشتران او يا قيمت ( 2 ) - ت : او خواهد . ( 3 ) - مجا : ندارد ( 4 ) - مجا : در وى . ت : سبك درو ( 5 ) - مجا : به وى ده . ت : به دو ده ( 6 ) - ت : ندارد ( 7 ) - مجا : مىخواهد ( 8 ) - ت : رود ( 9 ) - مجا افزوده : كه ( 10 ) - مجا افزوده : است ( 11 ) - مجا : گفت ( 12 ) - مجا : او را حاضر كن ( 13 ) - ت : بر تو ( 14 ) - مجا : كسى تربيت نكرد و مسلم نشد ( 15 ) - مجا : و با او ( 16 ) - مجا ، ت : طمع ( 17 ) - مجا : ندارد ( 18 ) - مجا افزوده : مىكوفتم ( 19 ) - مجا : ندارد ( 20 ) - اساس : ند ( 21 ) - مجا : زد ( اساس : برحوان ) ( 22 ) - مجا : ندارد ( 23 ) - مجا : ندارد ( 24 ) - مجا : ندارد