چندانكه تظلم داشتم و فرياد خواندم اجابت نكرد و انصاف نداد و گفت :
چون به حضرت رسم شتران « 1 » با تو دهم . من با اشتران خود بيرون آمدم و خدمت او مىكردم و به آب و علف شتران « 2 » قيام مىنمودم تا به قرب حلوان كردان « 3 » گرد آن كاروان درآمدند « 4 » و از اشتران « 5 » يك شتر « 6 » ( با بار كه امير بار بر نهاده بود بربودند ) « 7 » ، چون « 8 » خبر به امير رسيد مرا حاضر كرد و گفت :
آن شتر « 9 » با بار « 10 » تو دزديدهاى ، ( فرمان داد ) « 11 » تا مرا بسيار « 12 » بزدند و ( حكم كرد تا ) « 13 » مرا مقيد گردانيدند « 14 » و بر شترى « 15 » افكندند « 16 » ، و « 17 » چون به حضرت رسيد مرا به حبس فرستاد و شتران « 18 » را به ملكيت متصرف گشت ، و مرا متظّلم و با ياد دهندهاى نبود « 19 » و تا اين غايت محبوس « 20 » بماندم . چون [ اين ] سخن « 21 » بشنيد در حال ( بفرمود بعضى از خادمان را ) « 22 » كه برو « 23 » و بر دماغ « 24 » آن امير مىزن « 25 » تا آن وقت كه « 26 » ( شتران او
هامش
( 1 ) - مجا : اشتران . ت : استران
( 2 ) - مجا ، ت : اشتران
( 3 ) - ت ، م و چاپى : جماعت كردان
( 4 ) - مجا ، م : برآمدند
( 5 ) - ت : و از اشتران من
( 6 ) - مجا ، ت : اشتر
( 7 ) - مجا : كه امير بار بر آن نهاده بود بربودند . ت : با بارى كه امير بر نهاده بود بردند . م : با بارى كه امير بر آن نهاده بود بردند
( 8 ) - ت : و
( 9 ) - مجا و ت : اشتر
( 10 ) - مجا :
كه بار بر آن نهاده بود .
( 11 ) - مجا : و فرمود . م : فرمود
( 12 ) - ت : بسيارى
( 13 ) - مجا . ندارد . ت ، م : و حكم مطلق فرمود تا
( 14 ) - ت : كردند
( 15 ) - مجا : و بر بعضى از آن شتران . ت : و بر بعضى از آن اشتران . م : و بر بعضى از اشتران . چاپى : و بر يكى از آن شتران
( 16 ) - مجا : فكندند
( 17 ) - مجا : ندارد
( 18 ) - مجا : و اشتران را .
ت : و استران را
( 19 ) - مجا : افزوده : كه معاونتى نمايد .
( 20 ) - مجا ، ت :
محبوس و مقيد . م و چاپى : مقيد و محبوس
( 21 ) - جز ت : سخن
( 22 ) - مجا : بعضى خادمان را فرمود
( 23 ) - اساس : برويد . چاپى : برود
( 24 ) - چاپى : سر و روى
( 25 ) - اساس : مىزنيد . چاپى : لطمه زند
( 26 ) - مجا ، ت ، م : تا آن كه