خود سر از پيش برنياورد تا آنگاه كه صاحب شرط را بياوردند . پس سر برآورد و مرا از هيبت نفس « 1 » فروشد تا خود چه حكم خواهد كرد « 2 » .
صاحب شرط را گفت : در حبس تو مردى است نام او منصور جمّال ، همين ساعت بايد كه او را حاضر كنى . اندكى خوف من « 3 » سهلتر « 4 » گشت « 5 » و بار اندوه كه از جبل « 6 » قاف ثقيلتر بود قدرى « 7 » خفّت يافت . و « 8 » همچنان بر سر حال وقوف نيافته در آن مقام واقف مىبوديم « 9 » و او با من هيچ سخن نگفت تا آنگاه « 10 » كه آن مرد را بياوردند . معتمد گفت : چه كسى تو ؟ گفت :
منصور جمّال . گفت : حال تو چيست ؟ گفت : ( سه سال است كه محبوس و مظلومم ) « 11 » و سبب آن است كه « 12 » شترى « 13 » چند داشتم « 14 » و « 15 » سفرها كردمى ( و به اجارت به تجار دادمى ) « 16 » و عيش [ من ] « 17 » ( از آن كرايهء شتران ) « 18 » بودى ، ولايت ما « 19 » فلان امير داشت كه « 20 » او را به حضرت استدعا كردند ، چون مقبل حضرت گشت من مدبر را كه منصور نامم مخذول گردانيد و شتران « 21 » مرا « 22 » غصب كرد تا اثقال خود به حضرت نقل كند « 23 » ، و « 24 »
هامش
( 1 ) - ت : سر
( 2 ) - ت : فرمود
( 3 ) - ت : بر
( 4 ) - مجا :
كمتر . ت : سهل
( 5 ) - ت : شد
( 6 ) - مجا : كوه
( 7 ) - مجا : اندكى
( 8 ) - مجا : و من
( 9 ) - مجا : مىبودم . ت : بودم
( 10 ) - مجا ، ت : آنگه .
( 11 ) - مجا : از سه سال باز محرومم و مظلومم . ت : از سه سال باز محبوس و مظلومم
( 12 ) - مجا ، ت : كه من مردىام . م و چاپى : كه من مردىام ساربان
( 13 ) - مجا ، ت : اشترى
( 14 ) - مجا : داشتمى
( 15 ) - ت : كه
( 16 ) - مجا : و به تجارت اجارت دادمى . ت : و به اجرت دادمى به تجار
( 17 ) - اساس : ندارد
( 18 ) - مجا :
از آن اكريهء اشتران . ت : از كراى آن اشتران . م : از كرى آن اشتران
( 19 ) - مجا ، ت ، م : ما را
( 20 ) - مجا ، ت : ندارد
( 21 ) - مجا ، ت : اشتران
( 22 ) - ت : من
( 23 ) - ت : كنند
( 24 ) - ت : ندارد