الحكاية الخامسة من الباب السادس - ابن حمدون النديم گويد كه كه امير المؤمنين « 1 » المعتمد على الله « 2 » با سماحت اخلاق و غزارت كرم وجود و فسحت دل « 3 » ( كه او را بود ) « 4 » چون سورت شراب در او اثر نمودى با ندما و همنشينان عربده بسيار كردى ، و كم مجلسى از عربدهء او « 5 » به سلامتى « 6 » گذشتى . يك روز ( بر اين نوع ) « 7 » صبوح فرموده بود ، از صباح تا مسابه عشرت و خرمى « 8 » گذرانيده و جلسا را از صلات و عطايا و مراكب و خلع محظوظ و بهرهمند ساخته ، و مرا از « 9 » ميان به حظّى او فرو نصيبى اكمل ممتاز « 10 » گردانيده ، و عادت او آن بودى كه در مجلس او سريرى لطيف نهاده بودند و او استناد « 11 » بدان سرير كرده ، و چون خواستى كه همنشينان برخيزند بدان سرير نگرستى « 12 » چنان كه ( تصور افتادى كه مىخواهد كه بر آن ) « 13 » سرير رود « 14 » ، و چون ايشان آن رسم شناختندى برخاستندى و مجلس خالى كردندى . وقت بودى كه به آسايش مشغول شدى و گاه بودى كه باز بنشستى و جمعى ديگر « 15 » از خواصّ خدم « 16 » يا از جوارى و غلمان بنشاندى . آن شب چون آن رسم به جاى آورد جلسا و ندما ( به حجرهاى كه از سراى ) « 17 » خليفه به من مخصوص بود نقل كردند ، چون نصفى « 18 » از شب بگذشت آواز
هامش
( 1 ) - مجا : امير
( 2 ) - ت : معتمد على الله
( 3 ) - مجا افزوده :
و طول باع . ت و م : و طوع و طول باع
( 4 ) - ت : ندارد
( 5 ) - اساس :
عربدهء . مجا : عربده ( متن از ت ، م )
( 6 ) - ساير نسخ : به سلامت .
( 7 ) - مجا : ندارد . ت : برنوبح . م : بر توبيخ . چاپى : بروح
( 8 ) - مجا : ندارد
( 9 ) - مجا : در
( 10 ) - ت : بهرمند
( 11 ) - اساس : اسناد
( 12 ) - م :
بازگشتى
( 13 ) - ت : گفتى مىخواهم بدان
( 14 ) - ت : روم
( 15 ) - ت : ديگر را
( 16 ) - اساس : خواص و خدم
( 17 ) - ت : كه از حجرهاى از سراهاى
( 18 ) - مجا : يك نيمه . ت : يك نيم