الحكاية الرابعة - آوردهاند در « 1 » تواريخ خلفا كه شبى از شبها مهدى خليفه چون [ فتنه ] « 2 » در ايام عادى « 3 » خفته بود ، ناگاه [ چون ] « 4 » بخت دولتيان « 5 » بيدار شد ، مذعور و با فزع ، « 6 » و صاحب شرط را « 7 » فرمان داد و گفت : دست بر سر من نه و بدانچه ترا سوگند دهم سوگند خور كه آنچه فرمايم در حال در اتمام آن مسارعت ( و مبادرت ) « 8 » نمايى و از تأخير و توقف مجتنب و محترز « 9 » باشى . صاحب شرط گفت : مرا ياراى « 10 » آن نباشد كه دست بر سر « 11 » امير المؤمنين كه سروران روى زمين سر بر آستانهء او مىنهند نهم ، اما سوگندان مغلّظه ( و ايمان بيعت ) « 12 » بر زبان راند كه هرچه فرمايد در حال امتثال نمايد . پس گفت : به زندان رو « 13 » و فلان علوى حسنى « 14 » را طلب دار و چون بيابى بند از وى « 15 » برگير و او را از حبس بيرون آر ، و او را اختيار ده ميان آنكه نزديك « 16 » ما اقامت كند و مقرّب و محترم ( و مرفه « 17 » و مكرم ) « 18 » باشد يا به مدينه به نزديك اهل بيت و اقارب خويش رود .
اگر « 19 » لحوق با اهل و وطن اختيار كند چندين مركب و غلامان « 20 » و جامه و زر و استعداد و آلت راه به دو تسليم كن « 21 » و اگر جوار « 22 » و قربت ما اختيار
هامش
( 1 ) - مجا : از
( 2 ) - اساس : ندارد
( 3 ) - مجا : اعادى . م :
عادلى
( 4 ) - اساس : ندارد
( 5 ) - ت : دولتيار . م : و دولت
( 6 ) - ت : با فرح . چاپى : خائف
( 7 ) - ت ، م و چاپى : و به استحضار صاحب شرط
( 8 ) - مجا : ندارد .
( 9 ) - مجا و م : محترز و مجتنب
( 10 ) - اساس : آراى . ت ، م و چاپى : پايهء
( 11 ) - ت : ندارد
( 12 ) - مجا : ندارد . چاپى : و ايمان موكدهء
( 13 ) - ت : برو به زندان
( 14 ) - مجا : حسينى ( متن عربى : الحسينى )
( 15 ) - ت : ازو
( 16 ) - ت : به نزديك
( 17 ) - ت : ندارد
( 18 ) - مجا : و مكرم و مرفه
( 19 ) - ت : و اگر
( 20 ) - مجا : غلمان . ت : غلمانان
( 21 ) - اساس : كنى
( 22 ) - م : جواز