بودم كه ديروز ( روانه گردم ) « 1 » اما امروز به وفات پدرم خبر رسيد و به ضرورت به جانب « 2 » خراسان مراجعت خواهم نمود ، بفرماى تا آن امانت به من تسليم كنند . من از استماع آن سخن حالتى مشاهده كردم كه هرگز نديده بودم و عالم بر من تاريك شد . از خجالت حيران و مدهوش فرو ماندم . ندانستم كه چه جواب گويم . اگر انكار كنم به نزديك قاضى برد و سوگند دهد و فضيحت دنيا و آخرت بحاصل « 3 » آيد . و اگر مدافعت و مماطلت نمايم تشنيع و غلبه كند و پرده بر من به درد . گفتم : عافاك « 4 » اللّه اين موضع چنان « 5 » حصين « 6 » نبود ، آن مال را به جهت ( احتياط و ) « 7 » احكام به جائى « 8 » ديگر فرستادم ، امروز به سعادت بازگرد « 9 » و فردا باز آى « 10 » . او بازگشت و من چون بنجشك در مخلب باز ( مذعور و مرتاع ) « 11 » بماندم و راه پس و پيش ندانستم و چنان زير و زبر شدم « 12 » كه فوق از تحت و يمين از يسار فرق نتوانستم كرد ، ( و عالم بر من تاريك شد و روز سياه گشت ) « 13 » . و چون شب درآمد خواب و آرام و صبر و قرار از من برفت و چند نوبت غلام را فرمودم « 14 » كه استر « 15 » را زين كن ، و او « 16 » مىگفت هنوز شب است ، تا آخر وقت سحر زين بر استر نهاد ، برنشستم « 17 » و ندانستم كه « 18 » كجا مىروم . و چون عنان اختيار از دست رفته بود عنان بر « 19 » گردن استر افكندم و پاى در ركاب تسليم نهادم
هامش
( 1 ) - ت : گفتم
( 2 ) - اساس : به خانهء . مجا : ندارد .
( 3 ) - مجا ، ت ، م : حاصل
( 4 ) - ت ، م و چاپى : عفاك . متن عربى نيز : عافاك
( 5 ) - مجا : حيان
( 6 ) - ت : حريز و حصين . م : حرز و حصين
( 7 ) - مجا ، ت ، م : ندارد
( 8 ) - ت : مقام
( 9 ) - ت : گردد
( 10 ) - ت : به سعادت باز آى . م : به سلامت باز آى
( 11 ) - مجا : ندارد
( 12 ) - مجا : شد
( 13 ) - ت : و روز من سياه شد . مجا : ندارد
( 14 ) - ت : مىفرمودم
( 15 ) - اساس و مجا : اسب
( 16 ) - ت : وى
( 17 ) - ت : و برنشستم
( 18 ) - ت : ندارد
( 19 ) - مجا : در