كه به فراش معاودت كنم تا اكنون كه « 1 » تو باز رسيدى « 2 » .
فصل - و در ايراد اين حكايت دو فايده است :
يكى - آن كه مرد اين دعا ياد گيرد و چون ابتلا و نامرادى به دو « 3 » آيد نماز « 4 » و دعا را وسيلت خلاص و واسطهء مناص خود شناسد و به الفاظ « 5 » نبوى تبرّك نمايد و به اهل بيت « 6 » او اقتدا كند .
و دوم - آنكه در تحصيل رضا و رعايت جانب سادات « 7 » و كرام « 8 » آل ياسين به اقصى الغاية و الامكان بكوشد و در تعظيم و تبجيل ايشان از تقصير و اهمال دور باشد و در قضاى حقوق حوايج آن اشراف تأخير و امهال « 9 » روا ندارد و از ايذا و تشويش خاطر « 10 » ايشان توقّى و اجتناب نمايد .
( و در اين معنى مىگويم ) « 11 » :
( العربيه ) « 12 »
آل النبّى سراة اصناف الورى * و لمن نلوذ بهم اعزّ « 13 » مآل
فهم السفينة و الحوادث لجّة * و حياتك الدنيا كلمعة آل
و كانّما قال النبى مخاطبا * لك فّاتعّظ بنصيحتى و مقالى
هامش
( 1 ) - ت : ندارد
( 2 ) - مجا : آمدى
( 3 ) - مجا : پديد .
ت ، م : پيش
( 4 ) - ت : اين نماز
( 5 ) - ت : الفاى
( 6 ) - ت : و با اهل و بيت
( 7 ) - ت ، م : سادات عترت
( 8 ) - جز ت : اكرام
( 9 ) - ت ، م و چاپى : اهمال
( 10 ) - مجا : ندارد
( 11 ) - ت : ندارد
( 12 ) - از ت افزوده شد . مجا : شعر
( 13 ) - مجا : اغر