دادم . در حال فرمود تا دو بدره هر يكى ده هزار درم بياوردند . گفت : يكى به خراسانى ده و يكى ديگر در مؤونت « 1 » خود صرف كن و چون به « 2 » ديگر احتياج افتد اعلام فرماى . ابو حسان « 3 » گفت : كار زشت « 4 » و صعب من از حسن بن سهل حسن و سهل گشت . و در حال بازگشتم و مال خراسانى به دو تسليم كردم و بعد از آن حال من هر روز نيكوتر بود « 5 » و خداى - جلّ جلاله - فرج آورد .
فصل - و در اين حكايت فايده آن است كه مرد « 6 » در واقعهاى « 7 » چون متحير و درمانده گردد بايد كه تقوى را شعار و دثار خود سازد و ترك حيله « 8 » و اضطراب كند و تسليم « 9 » و توكل كار خود به تقدير بازگذارد ، چنان كه ابو حسان « 10 » زيادى « 11 » كرد . ( و در اين معنى مىگويم : ) « 12 »
( العربيه ) « 13 »
اذا اشتد « 14 » حالك كن واثقا * بربك و اتّقه و احتسب
و من يتّق الله يغفر له * ( وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ ) « 21 »
الفارسية :
بنده در ورطهء بلا و عنا * چون ببرد اميد از اسباب
ايزد از موضعى كه نبيوسد « 15 » * بنمايد هزار فتح الباب
هامش
( 1 ) - ت : مروت . م : قضاياى
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - اساس و مجا : ابو حيان
( 4 ) - ت : بد .
( 5 ) - ت : ندارد . م : شد
( 6 ) - مجا : چون كسى . ت : چون در واقعهاى
( 7 ) - مجا ، ت : ندارد
( 8 ) - چاپى : خبلت ، و در حاشيه آورده : خبلت به معنى حزن و تشويش خاطر است .
( 9 ) - مجا : به تسليم
( 10 ) - اساس و مجا : ابو حيان
( 11 ) - م : رماد
( 12 ) - مجا : ندارد
( 13 ) - از مجا و ت افزوده شد
( 14 ) - ت : استد
( 15 ) - مجا :
بنيوشد . ت : سوشد ( كذا ) . چاپى : ننيوشد . م : خود خواهد
( 21 ) - بخشى از سورهء الطلاق آيهء 2