تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
قصاب « 1 » ) « 2 » بر من جمع شد و « 3 » بدان سبب به غايت پراكنده ضمير و مشوش خاطر گشتم . دوستان پاى از من بازگرفتند و معاملان بيش دستگيرى ننمودند و متقاضيان بر سر من گماشتند و به راتبه روز فرو ماندم . روزى متفكّر نشسته بودم در اين حالت « 4 » تا چه [ حيله ] « 5 » سازم و چه تدبير آغازم ، كه غلام « 6 » از در درآمد و گفت : شخصى بر در است اجازت مىخواهد تا درآيد . اجازت دادم و مردى ( درآمد از اهل خراسان ) « 7 » و بر من سلام كرد و گفت : ابو حسّان تويى ؟ گفتم : آرى . گفت : مردى غريبم و عزيمت « 8 » كعبهء معظم « 9 » مصمم گردانيده‌ام و جملهء مال من ده هزار درم است ( كه حاضر است ) « 10 » ، محتاج آنم كه به امانت قبول كنى « 11 » و به وجه ديانت آن را « 12 » محافظت و صيانت نمايى « 13 » . و مال بيرون كرد و ( وزن و تسليم به جاى آورد ) « 14 » . و چون او بيرون رفت من هم بر موضع ، مهر از آن بدره برگرفتم و معاملان و اصحاب ديوان را آواز دادم و حقوق جمله ادا كردم و آنچه باقى ماند « 15 » نفقه بر خود و عيالان فراخ گردانيدم و با خود گفتم : آنگاه « 16 » كه او بازگردد باشد كه درى از درهاى رزق بر من گشاده شود « 17 » و مال او باز جاى نهم . و آن شب به « 18 » فراغ دل بخفتم . روز ديگر بامداد غلام درآمد و گفت : خراسانى بر در است ، به دخول اجازت دادم . چون « 19 » درآمد گفت « 20 » : من بر آن عزيمت
هامش
( 1 ) - ت : ندارد ( 2 ) - مجا : و قصاب و بقال ( 3 ) - ت و م : و من ( 4 ) - ت : حال ( 5 ) - از مجا افزوده شد . م و چاپى : حيلت ( اساس و ت : ندارد ) ( 6 ) - ت : غلام من ( 7 ) - مجا : از اهل خراسان درآمد ( 8 ) - ت ، م و چاپى افزوده : زيارت ( 9 ) - مجا : ندارد ( 10 ) - ت ، ندارد ( 11 ) - مجا ، ت ، م : از من قبول كنى ( 12 ) - مجا : ندارد ( 13 ) - ت ، م و چاپى : فرمائى ( 14 ) - ت : به دو تسليم كرد ( 15 ) - ت : ما ( 16 ) - ت : آنگه را ( 17 ) - ت : گردد ( 18 ) - مجا : ندارد ( 19 ) - ت : ندارد ( 20 ) - ت : و گفت